{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

“Dans les méandres du destin, les fils invisibles tissent

“Dans les méandres du destin, les fils invisibles tissent des rencontres improbables, là où les cœurs battent à l’unisson des rêves partagés, et où chaque regard échangé est une promesse murmurée par le vent de l’amour.”
.
(در پیچ و خم‌های سرنوشت، رشته‌های نامرئی، ملاقات‌های باورنکردنی را می‌بافند، جایی که قلب‌ها هماهنگ با رویاهای مشترک می‌تپند، و هر نگاهِ رد و بدل شده، وعده‌ای است که بادِ عشق نجوا می‌کند.)
.
.
.
Part 1: The Dance of Destiny in Korea:
.
.
پاریس، همیشه شهری بوده که رؤیاها در کوچه‌هایش معنا پیدا می‌کنند و هر گوشه‌اش داستانی برای گفتن دارد...
پاریس، در ذهن تمام افراد شهری رمانتیک و زیبا بوده، ولی امان از اتفاق هایی که قراره در آن کشور زیبا اتفاق بیوفته...
.
.
۳ آوریل سال ۲۰۱۹ ، 5:00 AM :
باد زیبای بهاری در سرتاسر کره می وزید، و شکوفه های گیلاس و بادام از درخت ها چون آبشاری سرازیر میشدند...
.
باد خنک بهاری از پنجره وارد اتاق دختر شد، همزمان مصادف شد با زنگ خوردن ساعت دختر، که ساعت ۵ صبح را نشان میداد، با کش و قوسی که به کمرش داد تمام خستگی هایش را همراه باد بهاری بیرون فرستاد، دیشب تا دیروقت داشت مجلات مدل های برند شنل رو نگاه میکرد، برای همین انتظار نداشت که سر وقت از خواب بیدار بشه
طبق معمول مادرش به پیاده روی رفته بود، ناسلامتی مادرش یکی از بهترین بالرین های جهان بود که بخاطر عشقی که به همسرش داشت از فرانسه به کره آمده بود، برای همین باید سلامت اندامش رو حفظ میکرد، و پدرش داشت با پیانوی عزیزش آهنگ مورد علاقش رو میزد که همیشه دخترش با اون آهنگ میرقصید...
دخترک هندزفریی که پدر بزرگ عزیزش یعنی جِی وان بهش هدیه داده بود رو توی گوشش گذاشت، و آهنگ مورد علاقش یعنی Derniere dance از Indila رو گذاشت، اون دختر با اون آهنگ زندگی کرده بود، تمام نوت هاش رو بلد بود، حتی با سه سازی که پدر و مادرش بهش یاد داده بودن (ویالون، پیانو، گیتار) مینواخت...
به رویاهاش فکر میکرد، یعنی اون و دوستاش میتونستن روزی مثل اون مدل های زیبا باشن؟
توی رویاهاش میگذروند که یهو گوشیش زنگ خورد، جیسو بود، یهو یادش اومد قراری که امروز با دخترا داشتن یادش رفته
(علامت سلین:+)
(علامت جیسو:*)
(علامت لیسا:&)
(علامت رزی:؛)
.
.
*هوی سلین کجایی؟
+عام. . ببخشید، به کل یادم رفته بود
جیسو گوشی رو زد رو بلندگو
؛ یااااا سلیناااا زود خودتو برسون، وگرنه تیکه بزرگت گوشته
&بیا همون جای همیشگی
+باشه هههههههه
&؛ * باییییییییی
+بای(خنده)
سلین بدو بدو رفت و صورتش و شست، در تراس رو باز گذاشته بود، برای همین نسیم خنک به داخل اتاق میومد،خونشون توی یه منطقهٔ ساحلی، لاکچری و جنگلی بود و سنتی و نیم ساعت تا سئول فاصله داشت، ولی عین یه شهر مجهز بود، خب بگذریم،سریع رفت جلوی آینهٔ اتاقش،یه کرم مرطوب کننده زد،یه تینت قهوه ای از برند Rhode زد و لیپ گلاس گلبهیش رو روش زد، موهاش رو شونه کرد و دم اسبی بالای سرش بست،چتری هاشو ریخت بیرون، یه شلوار جین نسبتا کوتاه پوشید، یه بافت که آستین کوتاهِ ِحلقه ای (یقه اسکی)قهوه ای و خوشگل پوشید و روش یه سویشرت زیپی سفید پوشید تا سردش نشه،و جوراب نایک سفید ساق بلندش رو پوشید، عطر شیرین وانیلیش رو زد و روی گردنش و به مچش یه عطری کاراملی شیرین و خوش بو زد،اون همیشه توی اکیپشون به دختر گوگولی و نرمالو معروف بود، کمی لپ داشت(یجورایی مثل جنی، چاق نیستاااااا، خیلی لاغر و کمر باریکه و اینکه،سلین مامانش بهش باله یاد داده فقط گوگولیه،خیلی نازنازیه) و جیسو همیشه عادت داشت لپش و بو کنه و بوس کنه، رزی هم محکم بغلش میکرد و لیسا کولش میکرد،خب اون کوچیکترین عضو گروه بود
رفت از اتاقش بیرون رفت، رفت و گونهٔ باباش رو بوسید
+صبح بخیر بابا جیهون
:صبح بخیر دختر قشنگم
+صبحونه خوردی؟
:آره دخترم
+مامان اِما کو؟
:مثل همیشه رفته پیاده روی
+آها!
+یونگی کجاست؟
:با دوستاش رفتن بیرون
+آها
سلین صبحونش رو خورد، سریع لباسش رو پوشید و راه افتاد(استایل همه رو میزارم)
هوای بهاری... حس خوبی داشت
نم نم بارون... اونم حس خوبی داشت( خب به کی_)
سریع به خونهٔ درختی رسید، از نردبون از بالا سریع در رو باز کرد. ..
ادامهههه دارددددد
چطور بود؟
نظرتون بگیدددددد
لایک و کامنت و بازنشر یادتون نرهههههه
بوثثثثث بهتون
#کیپاپ
#تهیونگ
#وی
#جونگکوک
#جیمین
#شوگا
#یونگی
#جین
#نامجون
#جیهوپ
#فیک#فیکشن
دیدگاه ها (۲)

«Travaillez, prenez de la peine :C’est le fonds qui manque l...

سلام قشنگام࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚اسم رمان "Our etrenal ...

سلامممم به خوشگلای خالهسلین صحبت میکنهبچه هاااااا، از رمانم ...

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط