{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاراگاه جوان

کاراگاه جوان
Part:44
رسیدیم یه جایی از ماشین پیاده شدیم و رفتیم داخل که چند تا پسر اونجا نشسته بودن
پسرا:سلام
جیمین. نامجون:سلام(خوشملا جیمین تو این یه سال نامجونم با پسرا آشنا کرده)
ا.ت:سلام
جیمین:ا.ت اینا دوستای صمیمی منن پسرا اینم ا.تس خودتون میدونین
جین:سلام ا.ت من جین هستم
ا.ت:سلام خوشبختم
شوگا:منم یونگی میتونی شوگا صدام کنی
ته:من تهیونگم
هوپی:منم چیهوپم تو هوپی صدام کن
کوک:منم جونگ کوک هستم
ا.ت:خوشبختم
نشستیم که یه دختره اومد و سلام دادو نشست پیش داداش
یونسوک:سلام
جیمین :ا.ت ایشون خواهر جونگ کوک و دوست دختر نامجون هیونگه
ا.ت:آا داداش تو دوست دخترم داشتی
نامجون:اره
ا.ت:اوه خوشبختم زنداداش
یونسوک:همچنین
باهم حرف میزدیم و خوش میگذروندیم که نگاهی کسی رو روی خودم حس برگشتم نگاه کردم جیمین بود که
جیمین:ا.ت بیا دنبالم*آروم
بلند شد رفت که دنبالش رفتم وایساد برگشت سمتم و کشیدم سمت خودش و شروع کرد به محکم بوسیدنم اولش شوکه شدم اما بعدش همکاری کردم بعد چند مین نفس کم اوردیم و جدا شدیم که جیمین داشت خمار نگام میکرد دستمو گرفت و برد سمت بچه ها و
جیمین:بچه ها ما خسته ایم دیگه میریم
همه:باشه به سلامت
خدافظی کردیم و رفتیم سوار ماشین شدیم و راه افتادیم
ا.ت:کجا میریم
جیمین:میفهمی
بعد چند مین یه جا وایساد و پارک کرد پیاده شدیم رفت سمت به خونه و درشو باز کرد
جیمین:بیا
رفتیم داخل خونه بزرگی بود
ا.ت:اینجا کجاس
جیمین:خونه قبلی مون که تو بوسان بود
ا.ت:آهان
جیمین:ا.ت
ادامه دارد......
لایک و کامنت یادتون نره عشقولیااااا😘❤️❤️❤️
دیدگاه ها (۰)

کاراگاه جوان Part:45ا.ت:بله جیمین:دیگه نمیتونم جلوی خودمو بگ...

چند پارتی درخواستی پدرخوانده

کاراگاه جوان Part: 43ا.ت:واقعا جیمین:اره ا.ت:پس باید بری اگه...

کاراگاه جوان Part:42&:زده به سرت دیوونه شدی چرا همچین کاری ک...

پارت 9ا/ت : من عروسک می خواممممممته: باش باش نامجون الان میر...

شوهر اتفاقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط