چند پارتی جین رابطه پدر و دختری داشتین ا.ت گریه
چند پارتی جین رابطه پدر و دختری داشتین ا.ت گریه
P6
+:منم بیا بریم بخوابیم
-:باشه
@:ا.ت و جین خوابیدن و صبح با صدای گریه بچه بیدار شدن و رفتن دیدن یورا داره لیا رو اذیت میکنه
+:احمق دخترمو ولش کن
-:به چه حقی توی خونه من به دختر من بی احترامی میکنی اخه
یورا : خیلی نق میزد اوپا نمیزاشت بخوابم
@:ا.ت یه سیلی محکم بهش زد و داد زد گفت گمشو از خونم بیرون
لیا : مامانی اروم باش
+:هیس دخترم تو گریه نکن ناراحتم نباش
لیا : من فقط خواب بد دیده بودم
+:اشکالی نداره عزیزم دیگه اذیتت نمیکنه و نیست اینجا
-:مامان راست میگه قربونت بشم
+:خب بیا اینا رو فراموش کنیم باشه
لیا : باشه
+:خب بریم مسواک بزنیم لباس بپوشیم و برم مدرسه
لیا : باشه
+:افرین عزیزم من میرم غذا تو اماده کنم و داری میای شونه و کش موی که دوست داری رو با خودت بیار
لیا: باشه مامان
@:ا.ت غذای لیا رو اماده کرد و لیا اومد
+:خب بیا صبحانه بدم بخوری
لیا: باشه مامانی
+:امروز منو بابا میبرمت ولی فردا خودم میبرمت
لیا : باشه مامان
+:هرکی اومد دنبالت سوار ماشینش نشو حتی گفت دوست باباعه یا دوست من خب من خودم میام دنبالت کسیو نمیفرسم سوار هیچ ماشینی نشو باشه
لیا : چشم مامان
+: افرین یکی یدونم
-:بریم
+لیا : بریم
@:تو مدرسه همه دهنشون وا مونده بود
+:عزیزم خیلی مراقب باش خب تند راه نرو که نیوفتی خوراکیاتو بخور و پول هم برات گذاشتم میوه هم گذاشتم ولی بعد اینکه چیزی خوردی بخور که دلت درد نگیره مشکلی شد به مدیرت بگو بهم زنگ بزنه
لیا: باشه مامانی
-:دخترم دعوا نکنا کسی اذیتت کرد به مدیر بگو
لیا : چشم
@:لیا ا.ت و جین رو بوسید و رفت توی کلاسش جین رفت کمپانی ا.ت هم رفت خونه و نهار درست کرد تا لیا تعطیل بشه و بره دنبالش جین هم شب میومد
@:ساعت یازده نیم بود ا.ت رفت دنبال لیا زود رفته بود
مدیر لیا : خانم کیم مشکلی پیش اومده
+:نه زودتر اومدم دنبال لیا منتظرم که تعطیل شن
مدیر لیا : باشه
@:تعطیل شدن لیا پرید بغل ا.ت و ا.ت هم انقدر دلش برای لیا تنگ شده بود که سفت بغلش کرد
+:اوه نفسم دلم برات تنگ شده بود
لیا: منم مامانی
+:روزت چطور بود بهت خوش گذشت
لیا : خوب بود کلی چیز یاد گرفتم
یه بچه : میشه مامان منم باشین
+:اوو چیزه متاسفم اینو میگم ولی من فقط مادر لیا هستم
بچه : اخه مادرم همش برام سرویس میگیره ولی شما خودتون اومدین دنبال لیا
+:گلم شاید مادرت کار داره
لیا : مامان بریم *کلافه*
+:باشه نفسم بریم کیفتو بده بهم
لیا : باشه
@:رفت خونه غذا خورد لیا توی بغل ا.ت بود و داشت میگفت به خواهر یا برادر میخواد
+:عزیزم حق داری ولی الان زوده
لیا : اما مامانی
+: باشه عزیزم به بابات میگم ولی نمیخوام بهت کم توجه بشم برای همین بچه نمیخوام
لیا: پس نیار فقط به من توجه کن مامان من باش
+:حتما یکی یدونم
-:اوو خانوما سلام
@:لیا پرید بغل جین و جین رو هوا چرخوندش
+: جین سرش گیج میره نکن
@:جین اروم ل...ب ا.ت رو بوسید و گفت دلم براتون تنگ شده بودا
+: ماهم مخصوصا لیا هی میگفت بابا کی میاد
-:اره دخترم
لیا : اره
-:اوو پس من میرم دوش میگیرم و میام بازی کنیم
لیا : هورااا باشه
@:جین اومد بیرون از حموم و غذا خورد شروع کردن به بازی ا.ت هم اتاق لیا رو تمیز کرد و اتاق خودشون هم تمیز کرد و اومد گفت بریم یکم قدم بزنیم خانوادگی
-:بریم
لیا اره بریم
+:پس منو لیا بریم اماده شیم
@:لیا و ا.ت همه چیز رو ست کردن و اماده شدن رفتن پیش جین داشتن قدم میزدن که دیدن ......
اینم پارت طولانی شرطا نرسید و اگه واقعا شرطا رو نرسونید دیگه نمیزارم اگر هم بزار پنج شیش خط میزارم که تو یک ثانیه تموم شه حمایت کنین
شرط : ۵۰تا کامنت . ۷ لایک . یکی بازنشر
P6
+:منم بیا بریم بخوابیم
-:باشه
@:ا.ت و جین خوابیدن و صبح با صدای گریه بچه بیدار شدن و رفتن دیدن یورا داره لیا رو اذیت میکنه
+:احمق دخترمو ولش کن
-:به چه حقی توی خونه من به دختر من بی احترامی میکنی اخه
یورا : خیلی نق میزد اوپا نمیزاشت بخوابم
@:ا.ت یه سیلی محکم بهش زد و داد زد گفت گمشو از خونم بیرون
لیا : مامانی اروم باش
+:هیس دخترم تو گریه نکن ناراحتم نباش
لیا : من فقط خواب بد دیده بودم
+:اشکالی نداره عزیزم دیگه اذیتت نمیکنه و نیست اینجا
-:مامان راست میگه قربونت بشم
+:خب بیا اینا رو فراموش کنیم باشه
لیا : باشه
+:خب بریم مسواک بزنیم لباس بپوشیم و برم مدرسه
لیا : باشه
+:افرین عزیزم من میرم غذا تو اماده کنم و داری میای شونه و کش موی که دوست داری رو با خودت بیار
لیا: باشه مامان
@:ا.ت غذای لیا رو اماده کرد و لیا اومد
+:خب بیا صبحانه بدم بخوری
لیا: باشه مامانی
+:امروز منو بابا میبرمت ولی فردا خودم میبرمت
لیا : باشه مامان
+:هرکی اومد دنبالت سوار ماشینش نشو حتی گفت دوست باباعه یا دوست من خب من خودم میام دنبالت کسیو نمیفرسم سوار هیچ ماشینی نشو باشه
لیا : چشم مامان
+: افرین یکی یدونم
-:بریم
+لیا : بریم
@:تو مدرسه همه دهنشون وا مونده بود
+:عزیزم خیلی مراقب باش خب تند راه نرو که نیوفتی خوراکیاتو بخور و پول هم برات گذاشتم میوه هم گذاشتم ولی بعد اینکه چیزی خوردی بخور که دلت درد نگیره مشکلی شد به مدیرت بگو بهم زنگ بزنه
لیا: باشه مامانی
-:دخترم دعوا نکنا کسی اذیتت کرد به مدیر بگو
لیا : چشم
@:لیا ا.ت و جین رو بوسید و رفت توی کلاسش جین رفت کمپانی ا.ت هم رفت خونه و نهار درست کرد تا لیا تعطیل بشه و بره دنبالش جین هم شب میومد
@:ساعت یازده نیم بود ا.ت رفت دنبال لیا زود رفته بود
مدیر لیا : خانم کیم مشکلی پیش اومده
+:نه زودتر اومدم دنبال لیا منتظرم که تعطیل شن
مدیر لیا : باشه
@:تعطیل شدن لیا پرید بغل ا.ت و ا.ت هم انقدر دلش برای لیا تنگ شده بود که سفت بغلش کرد
+:اوه نفسم دلم برات تنگ شده بود
لیا: منم مامانی
+:روزت چطور بود بهت خوش گذشت
لیا : خوب بود کلی چیز یاد گرفتم
یه بچه : میشه مامان منم باشین
+:اوو چیزه متاسفم اینو میگم ولی من فقط مادر لیا هستم
بچه : اخه مادرم همش برام سرویس میگیره ولی شما خودتون اومدین دنبال لیا
+:گلم شاید مادرت کار داره
لیا : مامان بریم *کلافه*
+:باشه نفسم بریم کیفتو بده بهم
لیا : باشه
@:رفت خونه غذا خورد لیا توی بغل ا.ت بود و داشت میگفت به خواهر یا برادر میخواد
+:عزیزم حق داری ولی الان زوده
لیا : اما مامانی
+: باشه عزیزم به بابات میگم ولی نمیخوام بهت کم توجه بشم برای همین بچه نمیخوام
لیا: پس نیار فقط به من توجه کن مامان من باش
+:حتما یکی یدونم
-:اوو خانوما سلام
@:لیا پرید بغل جین و جین رو هوا چرخوندش
+: جین سرش گیج میره نکن
@:جین اروم ل...ب ا.ت رو بوسید و گفت دلم براتون تنگ شده بودا
+: ماهم مخصوصا لیا هی میگفت بابا کی میاد
-:اره دخترم
لیا : اره
-:اوو پس من میرم دوش میگیرم و میام بازی کنیم
لیا : هورااا باشه
@:جین اومد بیرون از حموم و غذا خورد شروع کردن به بازی ا.ت هم اتاق لیا رو تمیز کرد و اتاق خودشون هم تمیز کرد و اومد گفت بریم یکم قدم بزنیم خانوادگی
-:بریم
لیا اره بریم
+:پس منو لیا بریم اماده شیم
@:لیا و ا.ت همه چیز رو ست کردن و اماده شدن رفتن پیش جین داشتن قدم میزدن که دیدن ......
اینم پارت طولانی شرطا نرسید و اگه واقعا شرطا رو نرسونید دیگه نمیزارم اگر هم بزار پنج شیش خط میزارم که تو یک ثانیه تموم شه حمایت کنین
شرط : ۵۰تا کامنت . ۷ لایک . یکی بازنشر
- ۱.۰k
- ۲۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط