چند پارتی جین رابطه پدر و دختری داشتین ا.ت گریه میکنه
چند پارتی جین رابطه پدر و دختری داشتین ا.ت گریه میکنه
P7
لیا اره بریم
+:پس منو لیا بریم اماده شیم
@:لیا و ا.ت همه چیز رو ست کردن و اماده شدن رفتن پیش جین داشتن قدم میزدن که دیدن تهیونگ و به بهترین ا.ت دارن قدم میزنن لیا دوید سمتشون و تهیونگ رو بغل کرد
لیا : سلام عمو جون
ته: سلام گلم
میا: سلام
+:سلام *سرد*
-: سلام داداش
+: دخترم از بغل اقای کیم بیا پایین قشنگم
لیا:باشه مامانی
+: افرین نفسم
ته : اذیت نمیشودم
+:متاسفم اما دخترم توی بغل خیانتکارا نمیزارم
-:عشقم جلو بچه اینا رو نگو
لیا: مامان خیانت چیه
+: چیزی دخترم یه نوع بازیه
لیا: منم میتونم بازی کنم
+:نه قشنگم بازی ادم بد هاست
لیا: مامانی خوابم میاد
+:بیا بغلت کنم بخواب
@:لیا رو بغل کرد و لیا با ارامش توی بغل مادرش خوابش برد
میا: چقدر باهات جوره سریع تو بغلت خوابش برد
+:شاید چون مادرشم
میا: مادر خونده نه مادر واقعی
+:حرف دهنتو بفهم جلوی لیا اینو بگی جنازتو میبرن
-: بیان قدم بزنیم
@:اروم قدم میزدن که یهو میا گفت
میا: میشه من لیا رو بغل کنم
+:نه بیدار میشه
-:اره مشکلی نیست
@:جین اروم لیا رو از بغل ا.ت داد بغل میا که پنج دقیقه بعد لیا بیدار شد و شروع کرد بی قراری کرد و داد زدن ک مامانش رو میخواد
+:بفرما اقای کیم سوکجین
+:بیا بغل من نفس مامان
لیا: مامانی خواب دیدم ولم کردی رفتی یه بچه خوشگل دیگه اوردی
+:اوه نه قربونت بشم تو نفس منی
میا: چقدر لوسش کردی
+:به تو هیچ ربطی نداره
ته: درست حرف بزن
+:نزنم چه غلطی میکنی
-:ا.ت تمومش کن
+:اوکی خداحافظ
@:ا.ت رفت سوار تاکسی شد و رفت خونه سوهی دوستش
+:سلام سوهی میشه منو دخترم چند روزی اینجاباشیم
سوهی : اره چرا که نه
+:مرسی
@:جین هی زنگ میزد هی پیام میداد ولی ا.ت هیچکدوم رو جواب نداد و براش مهم نبود
لیا : مامان وسایل مدرسم چی
+:فردا ظهر میخریم الان استراحت کن فدات شم
لیا: باشه میشه بغلت کنم
+:البته
@:آ.ت لیا خوابیدن ولی جین داشت دیونه میشود چون سر لیا و ا.ت خیلی حساس بود و بدش میومد که اعضای خونه بیرون خونه باشین جین همه جا رو گشت ولی اثری پیدا نکرد و یهو یادش اومد شاید خونه سوهی باشن
صبح ساعت ۱۱:۱۱
رفت دم در خونه سوهی و در زدن سوهی باز کرد
-:به لیا و ا.ت بگو بیان
+: کیه سوهی
-:منم بیا بریم
+:نمیام
-: میای
+:نمیام
-: میگم میای یعنی میای *داد*
+:داد نزن لیا میترسه
-:پس گمشو خونه
+:جین خیلی عوض شدیا*داد*
-:خودت عوضم کردی
لیا : باباییی
-:دختر قشنگم دلم برات تنگ شده بود
@:هعی زندگی
-:کوفت
@:کاری نکن زنو بچتو بکشما
-:این چه طرز حرف زن با ورد واید هندسامه هااا
@:پسرم گوه خورد ببخشید داد نزن صورت قشنگت خراب میشه هاا
-:باشه برو بنویس
@:چشم
-:فردا عقد داریم
+:من اماده نیستم
-:جشن قرار نیست بگیریم
+:باشه
@:داشتن میرفتن خونه که یهووو
هاها چون شرطا نرسیده بود یکی پارت داشتیم از فردا دوتا گلای من بای بای
P7
لیا اره بریم
+:پس منو لیا بریم اماده شیم
@:لیا و ا.ت همه چیز رو ست کردن و اماده شدن رفتن پیش جین داشتن قدم میزدن که دیدن تهیونگ و به بهترین ا.ت دارن قدم میزنن لیا دوید سمتشون و تهیونگ رو بغل کرد
لیا : سلام عمو جون
ته: سلام گلم
میا: سلام
+:سلام *سرد*
-: سلام داداش
+: دخترم از بغل اقای کیم بیا پایین قشنگم
لیا:باشه مامانی
+: افرین نفسم
ته : اذیت نمیشودم
+:متاسفم اما دخترم توی بغل خیانتکارا نمیزارم
-:عشقم جلو بچه اینا رو نگو
لیا: مامان خیانت چیه
+: چیزی دخترم یه نوع بازیه
لیا: منم میتونم بازی کنم
+:نه قشنگم بازی ادم بد هاست
لیا: مامانی خوابم میاد
+:بیا بغلت کنم بخواب
@:لیا رو بغل کرد و لیا با ارامش توی بغل مادرش خوابش برد
میا: چقدر باهات جوره سریع تو بغلت خوابش برد
+:شاید چون مادرشم
میا: مادر خونده نه مادر واقعی
+:حرف دهنتو بفهم جلوی لیا اینو بگی جنازتو میبرن
-: بیان قدم بزنیم
@:اروم قدم میزدن که یهو میا گفت
میا: میشه من لیا رو بغل کنم
+:نه بیدار میشه
-:اره مشکلی نیست
@:جین اروم لیا رو از بغل ا.ت داد بغل میا که پنج دقیقه بعد لیا بیدار شد و شروع کرد بی قراری کرد و داد زدن ک مامانش رو میخواد
+:بفرما اقای کیم سوکجین
+:بیا بغل من نفس مامان
لیا: مامانی خواب دیدم ولم کردی رفتی یه بچه خوشگل دیگه اوردی
+:اوه نه قربونت بشم تو نفس منی
میا: چقدر لوسش کردی
+:به تو هیچ ربطی نداره
ته: درست حرف بزن
+:نزنم چه غلطی میکنی
-:ا.ت تمومش کن
+:اوکی خداحافظ
@:ا.ت رفت سوار تاکسی شد و رفت خونه سوهی دوستش
+:سلام سوهی میشه منو دخترم چند روزی اینجاباشیم
سوهی : اره چرا که نه
+:مرسی
@:جین هی زنگ میزد هی پیام میداد ولی ا.ت هیچکدوم رو جواب نداد و براش مهم نبود
لیا : مامان وسایل مدرسم چی
+:فردا ظهر میخریم الان استراحت کن فدات شم
لیا: باشه میشه بغلت کنم
+:البته
@:آ.ت لیا خوابیدن ولی جین داشت دیونه میشود چون سر لیا و ا.ت خیلی حساس بود و بدش میومد که اعضای خونه بیرون خونه باشین جین همه جا رو گشت ولی اثری پیدا نکرد و یهو یادش اومد شاید خونه سوهی باشن
صبح ساعت ۱۱:۱۱
رفت دم در خونه سوهی و در زدن سوهی باز کرد
-:به لیا و ا.ت بگو بیان
+: کیه سوهی
-:منم بیا بریم
+:نمیام
-: میای
+:نمیام
-: میگم میای یعنی میای *داد*
+:داد نزن لیا میترسه
-:پس گمشو خونه
+:جین خیلی عوض شدیا*داد*
-:خودت عوضم کردی
لیا : باباییی
-:دختر قشنگم دلم برات تنگ شده بود
@:هعی زندگی
-:کوفت
@:کاری نکن زنو بچتو بکشما
-:این چه طرز حرف زن با ورد واید هندسامه هااا
@:پسرم گوه خورد ببخشید داد نزن صورت قشنگت خراب میشه هاا
-:باشه برو بنویس
@:چشم
-:فردا عقد داریم
+:من اماده نیستم
-:جشن قرار نیست بگیریم
+:باشه
@:داشتن میرفتن خونه که یهووو
هاها چون شرطا نرسیده بود یکی پارت داشتیم از فردا دوتا گلای من بای بای
- ۶۴۶
- ۲۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط