درخواستی
^درخواستی^
*وقتی سرپرستت شد*
ویو ا.ت:
خیلی خوشحالم چرا چون قرار منو یکی به سرپرستی بگیره اسمش چی بود؟هوسوک اره اره خب خانم چانگ صدام زد فقط من میدونستم اون منو میخواد بگیره ولی دختر های دیگه میگفت لیا من از لیا ازش بهم میخوره دختره هر///زه وایییی
علامت ا.ت+و علامت هوسوک_و علامت خانم چانگ÷
÷آعا ا.ت سلام
+سلام خانم چانگ سلام
_سلام شما باید ا.ت باشین؟
+بله
_خب وسایلات جمه؟
+بله
_بریم خب خدافظی کردی با دوستات؟
+من اینجا دوستی ندارم)سرش پایین و با بغض گفت)
_نمیخواستم ناراحتت کنم بریم
ویو به عمارت:فکر نمیکردم انقدر خونش بزرگه عههه
ویو جیهوپ:
وقتی گفتم دوستات خدافظی کردی دیدیم بغض کرده رفتیم تو ماشین هم داشت ر گریه میکرد تا رسیدیم عمارت دیدیم تعجب کرده
_اهمممم بریم داخل؟
+بله فقط من چی صداتون کنم؟
_امممم هوسوک یا جیهوپ هم میتونی
+چشم
_رسمی با هام حرف نزن باشه فکر کن دوست پسرتم یا باباتم اوکی؟
+اوکی(با خنده)
چشماش قرمز شده بود از گریه کردن هاش
£میدونم کمه ولی خب به من چه؟بایییییی
علامت ویلیام:£خودم هستم ویلیام
*وقتی سرپرستت شد*
ویو ا.ت:
خیلی خوشحالم چرا چون قرار منو یکی به سرپرستی بگیره اسمش چی بود؟هوسوک اره اره خب خانم چانگ صدام زد فقط من میدونستم اون منو میخواد بگیره ولی دختر های دیگه میگفت لیا من از لیا ازش بهم میخوره دختره هر///زه وایییی
علامت ا.ت+و علامت هوسوک_و علامت خانم چانگ÷
÷آعا ا.ت سلام
+سلام خانم چانگ سلام
_سلام شما باید ا.ت باشین؟
+بله
_خب وسایلات جمه؟
+بله
_بریم خب خدافظی کردی با دوستات؟
+من اینجا دوستی ندارم)سرش پایین و با بغض گفت)
_نمیخواستم ناراحتت کنم بریم
ویو به عمارت:فکر نمیکردم انقدر خونش بزرگه عههه
ویو جیهوپ:
وقتی گفتم دوستات خدافظی کردی دیدیم بغض کرده رفتیم تو ماشین هم داشت ر گریه میکرد تا رسیدیم عمارت دیدیم تعجب کرده
_اهمممم بریم داخل؟
+بله فقط من چی صداتون کنم؟
_امممم هوسوک یا جیهوپ هم میتونی
+چشم
_رسمی با هام حرف نزن باشه فکر کن دوست پسرتم یا باباتم اوکی؟
+اوکی(با خنده)
چشماش قرمز شده بود از گریه کردن هاش
£میدونم کمه ولی خب به من چه؟بایییییی
علامت ویلیام:£خودم هستم ویلیام
- ۲.۲k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط