{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از حموم اومدم بیرون و انتظار داشتم که جولی خونه باشه ولی

از حموم اومدم بیرون و انتظار داشتم که جولی خونه باشه ولی دیدم نیست...فکر کردم اتفاقی افتاده بخاطر همین زنگ زدم بهش...بعد از تقریبا یک دقیقه جواب داد
-الو...جولی اتفاقی افتاده؟زود رفتی
-نه چیزی نشده فقط یه کاری تو کافه داشتم
-باشه...راستی من امروز نمیرم فروشگاه...با جی قرار دارم
-اوهوم...خوبه
و بعد قطع کرد...رفتاراش عجیب بود...بیخیال فکر و خیال شدم رفتم تو تراس...پاکت سیگارمو از رو میز داخل تراس برداشتم و نخ مشکی رنگی رو کشیدم بیرون و با فندک نقره ایم روشنش کردم...سیگارم که تموم شد رفتم داخل...نگاهی به ساعت انداختم...ساعت ۳ ظهر رو نشون میداد...یعنی جولی از ساعت ۲ رفته بود کافه و من ساعت ۵ باید کلاب میبودم...حولم رو با لباس گرمی عوض کردم و رفتم شام رو اماده کنم
"۱۶:۱۵-خونه ی جولی و نوا-نوا"
شام رو اماده کرده بودم و داشتم اماده میشدم...اماده شدنم یه ۲۰ دقیقه ای طول کشید...بعد ۲۰ دقیقه که اماده شدم از خونه زدم بیرون...قرار بود پیاده برم کلاب
دیدگاه ها (۱)

عیدتون مبارکککککک۳/۴ پارت خوشگل عیدیه من به شما.راستی یه خبر...

خب خب بریم برای یه بیواسمم ایلینهنیک نیمم شایلین و کارنه۱۲ س...

"۱۲:۳۷ ظهر-خونه ی نوا و جولی-نوا"از ساعت ۹ بود که بیدار بودم...

محل رمان:المان-شهر برلینکاپل:نوا و جولیکارکتر های فرعی:کارین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط