{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم می خواست

دلم می خواست
بین شب ها و روزهایت
بین دست ها و نفس هایت
بین بوس ها و لب هایت
چنان سرگردان شوم
که نفهمم دنیا کدام طرف می چرخد
چرا می چرخد..
دلم می خواست
بین خنده‌ها و موهات اسم تو را صدا کنم
و وقتی گفتی "جانم"
جانم را از نبودنت نجات دهم
با یک نگاه..
دیدگاه ها (۱)

ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ ﮐﻪ ﻫﻮﺍ ﺳﻮﺯِ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩﺑﺪﻥ ﯾﺦ ﺯﺩﻩ ﺍﻡ ﺣﺎﻝِ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺩﺍﺭ...

تمام دل خوشی‌ام شور عاشقانه توستدو چشم منتظرم تا همیشه خانه ...

محـــبوبِ مـن!پاییزِ عـزیـزمـان آمـده است🍁#محمد_صالح_علاءچند...

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

یه تک‌پارتییی جدید از تهیونگگگگگ شیییی؟؟:))) به قلم لینا؟:) ...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط