{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قصه اینجاست که شب بودو هوا ریخت بهم

قصه اینجاست که شب بودو هوا ریخت بهم
من چنان درد کشیدم که خدا ریخت بهم...

نیمه شب بود خدا بود و من بی سیگار
لعنتی رفتنش اعصاب مرا ریخت بهم.....
دیدگاه ها (۱)

کپشنننننن مهمهه🚫😈عروسک من😈🔞پارت چهل و ششصدای پرنده دم پنجره ...

شهیدی که قصه‌اش،از خودِ شهادتش عجیب‌تر است…شهید فخّار؛مردی ک...

روباه کوچولوی من پارتبیست و پنج .꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو شوگا ....

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ویکم: آتشی که در تنم افتاد---از مهمان...

The White Midnight** — نیمه‌شبِ سپیدPart:1کوک:وایی مردم +مثل...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:¹⁰...

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط