{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیمی از جان مرا بردی محبت داشتی

نیمی از جان مرا بردی، محبت داشتی
نیم باقی مانده هم هروقت فرصت داشتی
بر زمین افتادم و دیدم سراغم آمدی
دست یاری چیست؟! سودای غنیمت داشتی!
خانه ای از جنس دلتنگی بنا کردم ولی
چون پرستو ها به ترک خانه عادت داشتی
زخم خوردم گاهی از ایشان و گاه از چشم تو
با رقیبان بر سر جانم رقابت داشتی
ای که ابرویت به خون ریزی کمر بسته ست! کاش
اندکی در مهربانی نیز همت داشتی!
دیدگاه ها (۱۶۱)

هر تپش در سینه‌ام اندوه پر تکرار داشتچشمهای عاشق من سرگذشتی ...

در قرنطینه ی چشمانت هلاک افتاده ام پیش چشمان قشنگ تو به خاک...

در فراقت مُردم اما، عشقت از جانم نرفتخسته از ایام بی تو، صبر...

دلارامــم، تو آرامم، تو را رامـــم، کجا ماندی؟شدم صیدت،تو بُ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط