{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر تپش در سینهام اندوه پر تکرار داشت

هر تپش در سینه‌ام اندوه پر تکرار داشت
چشمهای عاشق من سرگذشتی زار داشت
ابروانش چون کمان و من شدم تسلیم او
سر به پای او نهادن لذتی بسیار داشت
روزگارِ ناجوانمردِ پر از زخم و هجوم
چون پلنگ عاشقی بر کُشتنم اصرار داشت
التماسم چاره‌ای بر رفتن از شهرم نبود
پای اصرارم مگر کاری به جز انکار داشت
دربه‌در بودم میان قصه‌های ناتمام
قهرمان داستانم ‌گرمیِ بازار‌ داشت
دیدگاه ها (۱۴)

در قرنطینه ی چشمانت هلاک افتاده ام پیش چشمان قشنگ تو به خاک...

درخت اگر منم امّید ِ صد جوانه توییبهار ِ سبز ِ دل انگیز را ،...

نیمی از جان مرا بردی، محبت داشتینیم باقی مانده هم هروقت فرصت...

در فراقت مُردم اما، عشقت از جانم نرفتخسته از ایام بی تو، صبر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط