{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی درخون

بازی درخون 🍷🗡
پارت هفتاد یک🍷🗡




دستمو گذاشتم رو قفسه ی سینش

حالم خوب نبود
حس میکردم پشت پلکام دارن آتیش بازی میکنن..

با بغض گفتم
+برو عقب خواهش میکنم

بی توجه خم شد طرفم

با استرس نگاه کردم

که با کاری که کرد نفسم رفت

چند دقیقه ای گذشت که با دیدن اینکه نفسم در نمیاد جدا شد ازم

زیر لب زمزمه کرد
+ چه خوشمزه ای تو دوست داشتنی ، باید مال من بشی..

یه قطره اشک از چشمم ریخت
به چه حقی نزدیکم شده بود؟

عقی زدم

حال تکون خوردن نداشتم
نمیتونستم از جام بلند شم

تب کرده بودم
میدونستم داغ داغم ..

چشمامو بستم که صدام کرد
+پری؟

جوابش و ندادم ، حالم بد بود!
نگرانی نامحسوسش و دیدم..
دیدگاه ها (۱)

بازی درخون 🍷🗡پارت هفتاد دو🍷🗡دست روی پیشونیم گذاشت +چرا آنقدر...

بازی درخون 🍷🗡پارت هفتاد سه🍷🗡یکم بهم نگاه کرد +آزاد باشی بهتر...

بازی درخون 🍷🗡پارت هفتاد🍷🗡جیغی کشیدم و سری پتو رو جلوی خودم گ...

بازی درخون 🍷🗡پارت شصت نه🍷🗡با دیدن خواهر بزرگترم بدون قلب ، م...

درمانگر عشق. فصل۲.پارت۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط