{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شراب که کهنه شد

شراب که کهنه شد
طعمش نایاب می شود
غلیظ می شود مست می کند
نمی توانی از آن بگریزی.
شراب کهنه را که بنوشی
دیگر جایی برای پنهان کردن هیچ چیز نمی ماند
عشق هم که کهنه شد می شود همچو شراب
رسوخ می کند در بند بند وجودت ریشه می دواند
در بافت هایت رسوایت می کند.
آن وقت است که می فهمی
همیشه عاشق می مانی...
دیدگاه ها (۸)

آدمها هم مثل اشکال هندسی هستند:بعضیها همیشه با همه موازی هست...

آرزوهایت را کنار نگذاردنیا بالاخره مجبور می شود با دلت کنار ...

چه قشنگه شب عروسی ! عشقت❤ همون پسری که همه زندگیتِ ! همونی ک...

شاید به هم باز رسیمروزی که من به‌سانِ دریایی خشکیدمو تو چون ...

«فریادِ بهرامِ محمدی بر ویرانه‌هایِ دژ؛ تقابلِ موشکِ دشمن و ...

«فریادِ بهرامِ محمدی بر ویرانه‌هایِ دژ؛ تقابلِ موشکِ دشمن و ...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

مرد بی رحم

قلب یخی

قلب یخی

فریادِ بهرامِ محمدی بر خاکریزِ هویتتقابلِ بمبِ بیگانه و فساد...

فریادِ بهرامِ محمدی بر خاکریزِ هویتتقابلِ بمبِ بیگانه و فساد...

دکترینِ حَد و مهندسیِ اراده: خردجمعیِ بهرام محمدی و معماریِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط