تکپارتی ( وقتی دعواتون شده بود و مقصر خودت بودی اما حرفای
تکپارتی ( وقتی دعواتون شده بود و مقصر خودت بودی اما حرفای چان .. )
. روی مبل نشسته بودی و مغزت هنوز درگیر حرفا و رفتارای چان بود .. درسته که همیشه از این دعوا ها داشتین ... ولی هیچوقت به اینجا نرسیده بود که انقد واضح و بدون فکر اون کلمات وحشتناک و به زبون میوورد ..
اولین باری بود که ؛ با اینکه میدونست به شدت از داد زدن میترسی .. اونطوری کل خونه رو با صدای بلندش پر کرد.
( فلش بک )
+ ا.ت .. این برای بار هزارمه که دارم بهت میگم بدون من بار نرو .. میخوایم بری باید بهم بگی .. چرا نگفتی ها؟!
- چان من متاسفم .. واقعا نمیخواستم اینطوری شه .. تو تا دیر وقت کمپانی بودی و منم حالم ناخوش بود ..
+ حالت ناخوشه باید بری بار؟؟ بگو ببینم چه لباسی پوشیده بودی؟؟ ( تو چشمات زل میزنه )
- من ... من اون کت و شلوارمو پوشیدم .. میبینی که لباسمم مناسب بود .. و تنها هم نبودم ( استرس )
+ با کی رفتی ( عصبی )
- با لینا ..
+ چرا رفتی اون بار لعنتی ای که ازش متنفرم ها؟؟
ا.ت واقعا باورم نمیشه
- اونجا یک..یکم حال و هواش نسبت به جاهای دیگه بهتر بود
+ چرا یک زن باید ساعت ۳ شب توی بار تنها بدون شوهرش باشه؟؟ اره دیگه کاملا بوی خیانت به مشامم میخوره
- چ .. چی؟؟ خیانت؟؟ چان بعد از این همه سال شوخیت گرفته؟؟؟ ( کمی عصبی )
+ کاملا معلومه یه آدم خیانتکاری! حتی معلوم نیست از کی همینطوری میری با اون مردای هیز لاس میزنی
- چی میگی چان!! جدی ای؟؟ من و اینطوری شناختی؟؟ باشه اگه اینطوره توهم که تا دیر وقت کمپانی ای داره با یکی دیگه حال میکنی .. اره؟؟
+ دهنتو ببند ( داد )
- ( کمی جا میخوری ) هی ... چ...چان آروم باش
+ آروم باشم از دست تو؟؟ اره اصن دلم میخواد خیانت میکنم حق اینو دارم که با یه زن بهتر از تو باشم! احمقانه ترین انتخابم تو بودی!! ( عربده )
بعد از اون داد .. چان با عصبانیت میره تو اتاق و در و میبنده ..
( برگشت )
الان تقریبا یک ساعت از دعوا گذشته بود..
همش اون جمله ( احمقانه ترین انتخابم تو بودی ) تو سرت میپیچید و آروم اشک میریختی .. باورت نمیشد که عشق زندگیت که. جونتو براش میدادی همون حرفایی رو بهت زد که همیشه ازشون میترسیدی .. الان کاملا یه انسان خرد شده توسط عشق زندگیش بودی.
همینطوری اشک میریختی که یهو صدای باز شدن در اتاق میاد.
جا میخوری و سریع اشکاتو پاک میکنی و به اطراف زل میزنی
میتونستی حس کنی که چان الان کنارت وایساده .. منتظر یه دعوا یا یه کتک بودی
آروم چشماتو بستی و از ترس کمی بدنت رو جمع کردی ..
که یهو .. یچیز نرم رو لبات حس کردی .. چشماتو آروم باز کردی .. دیدی چان روبروته و داره آروم لبتو میبوسه .. واقعا تعجب کرده بودی.
بعد از چند دقیقه ازش جدا شدی
نشست کنارت رویه مبل و با یه حرکت گذاشتش رو پات یه بوسه سطحی دوباره به لبت زد.
از چشمای قرمزش معلوم بود گریه کرده و خیلی پشیمونه..
+ ا.. ا.ت
- سرتو پایین انداختی و چیزی نگفتی
+ ا.ت .. قربونت بشم من .. من معذرت میخوام .. اون لحظه عصبی بودم .. نمیفهمم چجوری اونقد بیرحمانه اون حرفارو بهت زدم .. من خیلی عاشقتم .. واقعا یه احمقم .. میدونم منو نمیبخشی .. من واقعا یه بی عرضم که فقط بلده دل عشقشو بشکونه ( بغضش میترکه و گریه میکنه )
دستاتو آروم سمت چشماش میبری و اشکاشو پاک میکنی
- هی هی چان .. گریه نکن .. بیخیال میدونم اونارو از رو عصبانیت گفتی .. تقصیر منم بود .. واقعا باید بهت میگفتم .. پس منم متاسفم
+ ا.ت بیخیال حرفای من خیلی مسخره بود .. ببخشید واقعا اونارو از ته دل نگفتم .. تو تنها کسی هستی که حاضرم جونمم براش بدم ( گریه آروم )
سرتو میذاره رو سینش و آروم موهاتو نوازش میکنه
- هی چان گریه نکن دیگه
+ از بیرحمیم گریم میگیره..
- چانن میدونم از رو عصبانیت بود .. ولی واقعا اگه یروز یه زن خوشگلتر دیدی باهاش ازدواج میکنی؟
با این سوالت یکم جا خورد و اخم کوچیکی بین ابروهاش نشست
+ اولن هیچ زنی به زیباییت نیست دومن من هیچوقت با زنی جز تو زندگی نمیکنم .. هیچوقت هیچکس مثل فرشته من نمیشه..
لبخند آروم زدی و بیشتر خودتو تو بغلش جا دادی
+ پس یعنی آشتی؟؟
میخندی
- آشتییی
سرتو میاره بالا و یه بوسه کوچولو به لبات میزنه
و از اون شب به خودش قول داد که هیچوقت دیگه اون کلمات رو به زبون نمیاره ... هیچوقت!
جنورا
. روی مبل نشسته بودی و مغزت هنوز درگیر حرفا و رفتارای چان بود .. درسته که همیشه از این دعوا ها داشتین ... ولی هیچوقت به اینجا نرسیده بود که انقد واضح و بدون فکر اون کلمات وحشتناک و به زبون میوورد ..
اولین باری بود که ؛ با اینکه میدونست به شدت از داد زدن میترسی .. اونطوری کل خونه رو با صدای بلندش پر کرد.
( فلش بک )
+ ا.ت .. این برای بار هزارمه که دارم بهت میگم بدون من بار نرو .. میخوایم بری باید بهم بگی .. چرا نگفتی ها؟!
- چان من متاسفم .. واقعا نمیخواستم اینطوری شه .. تو تا دیر وقت کمپانی بودی و منم حالم ناخوش بود ..
+ حالت ناخوشه باید بری بار؟؟ بگو ببینم چه لباسی پوشیده بودی؟؟ ( تو چشمات زل میزنه )
- من ... من اون کت و شلوارمو پوشیدم .. میبینی که لباسمم مناسب بود .. و تنها هم نبودم ( استرس )
+ با کی رفتی ( عصبی )
- با لینا ..
+ چرا رفتی اون بار لعنتی ای که ازش متنفرم ها؟؟
ا.ت واقعا باورم نمیشه
- اونجا یک..یکم حال و هواش نسبت به جاهای دیگه بهتر بود
+ چرا یک زن باید ساعت ۳ شب توی بار تنها بدون شوهرش باشه؟؟ اره دیگه کاملا بوی خیانت به مشامم میخوره
- چ .. چی؟؟ خیانت؟؟ چان بعد از این همه سال شوخیت گرفته؟؟؟ ( کمی عصبی )
+ کاملا معلومه یه آدم خیانتکاری! حتی معلوم نیست از کی همینطوری میری با اون مردای هیز لاس میزنی
- چی میگی چان!! جدی ای؟؟ من و اینطوری شناختی؟؟ باشه اگه اینطوره توهم که تا دیر وقت کمپانی ای داره با یکی دیگه حال میکنی .. اره؟؟
+ دهنتو ببند ( داد )
- ( کمی جا میخوری ) هی ... چ...چان آروم باش
+ آروم باشم از دست تو؟؟ اره اصن دلم میخواد خیانت میکنم حق اینو دارم که با یه زن بهتر از تو باشم! احمقانه ترین انتخابم تو بودی!! ( عربده )
بعد از اون داد .. چان با عصبانیت میره تو اتاق و در و میبنده ..
( برگشت )
الان تقریبا یک ساعت از دعوا گذشته بود..
همش اون جمله ( احمقانه ترین انتخابم تو بودی ) تو سرت میپیچید و آروم اشک میریختی .. باورت نمیشد که عشق زندگیت که. جونتو براش میدادی همون حرفایی رو بهت زد که همیشه ازشون میترسیدی .. الان کاملا یه انسان خرد شده توسط عشق زندگیش بودی.
همینطوری اشک میریختی که یهو صدای باز شدن در اتاق میاد.
جا میخوری و سریع اشکاتو پاک میکنی و به اطراف زل میزنی
میتونستی حس کنی که چان الان کنارت وایساده .. منتظر یه دعوا یا یه کتک بودی
آروم چشماتو بستی و از ترس کمی بدنت رو جمع کردی ..
که یهو .. یچیز نرم رو لبات حس کردی .. چشماتو آروم باز کردی .. دیدی چان روبروته و داره آروم لبتو میبوسه .. واقعا تعجب کرده بودی.
بعد از چند دقیقه ازش جدا شدی
نشست کنارت رویه مبل و با یه حرکت گذاشتش رو پات یه بوسه سطحی دوباره به لبت زد.
از چشمای قرمزش معلوم بود گریه کرده و خیلی پشیمونه..
+ ا.. ا.ت
- سرتو پایین انداختی و چیزی نگفتی
+ ا.ت .. قربونت بشم من .. من معذرت میخوام .. اون لحظه عصبی بودم .. نمیفهمم چجوری اونقد بیرحمانه اون حرفارو بهت زدم .. من خیلی عاشقتم .. واقعا یه احمقم .. میدونم منو نمیبخشی .. من واقعا یه بی عرضم که فقط بلده دل عشقشو بشکونه ( بغضش میترکه و گریه میکنه )
دستاتو آروم سمت چشماش میبری و اشکاشو پاک میکنی
- هی هی چان .. گریه نکن .. بیخیال میدونم اونارو از رو عصبانیت گفتی .. تقصیر منم بود .. واقعا باید بهت میگفتم .. پس منم متاسفم
+ ا.ت بیخیال حرفای من خیلی مسخره بود .. ببخشید واقعا اونارو از ته دل نگفتم .. تو تنها کسی هستی که حاضرم جونمم براش بدم ( گریه آروم )
سرتو میذاره رو سینش و آروم موهاتو نوازش میکنه
- هی چان گریه نکن دیگه
+ از بیرحمیم گریم میگیره..
- چانن میدونم از رو عصبانیت بود .. ولی واقعا اگه یروز یه زن خوشگلتر دیدی باهاش ازدواج میکنی؟
با این سوالت یکم جا خورد و اخم کوچیکی بین ابروهاش نشست
+ اولن هیچ زنی به زیباییت نیست دومن من هیچوقت با زنی جز تو زندگی نمیکنم .. هیچوقت هیچکس مثل فرشته من نمیشه..
لبخند آروم زدی و بیشتر خودتو تو بغلش جا دادی
+ پس یعنی آشتی؟؟
میخندی
- آشتییی
سرتو میاره بالا و یه بوسه کوچولو به لبات میزنه
و از اون شب به خودش قول داد که هیچوقت دیگه اون کلمات رو به زبون نمیاره ... هیچوقت!
جنورا
- ۸۹
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط