~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~
~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~
~هماننده روزی که او را ملاقات کردم~
Part ۴۶
*ساحل*
"موج آرامی به پاهایشان خورد و عقب رفت. لباسهای خیس به تنشان چسبیده بود و باد خنک دریا بینشان میچرخید."
-(همچنان با اخم به او نگاه می کرد)
الان خوشحالی نه؟
+(خیلی خونسرد ایستاده بود؛ آب هنوز از کت مشکیاش میچکید)
نه.
-(با تعجب به او خیره شد)
نه؟ منو پرت کردی تو آب.
+(سرش را تکان داد و آرام غرید)
تو اول هل دادی.
-(لبهایش را جمع کرد)
اون فرق داشت.
+(لبخندی زد...به ارامی با انگشتش سر ات را به عقب هل داد)
چه فرقی؟
-(مکث کرد… بعد خیلی جدی گفت)
من بامزه بودم.
+(چند ثانیه سکوت شد. بعد گوشه لب جونگ کوک خیلی نامحسوس بالا رفت)
اهان.
-(چشمهایش ریز شدُ به جونگ کوک نزدیک تر شد)
مسخرم میکنی؟
+(نگاهش را روی صورت خیسش نگه داشت؛ از بالا به پایین، به صورت ات خیره شد)
-(ات سرش را برگرداند؛ دست سالمش را بالا آورد و موهای خیس چسبیده به گونهاش را کنار زد. قلبش هنوز از دویدن و خنده تند میزد.)
سرده…
+(بدون فکر دستش را گرفت و کمی نزدیکترش کشید)
بیا اینجا.
"فاصلهشان کمتر شد. آنقدر که نفسهایشان به هم میخورد."
-(سرش را کمی خم کرد و همانطور به او خیره شد)
+(نگاهش مستقیم در چشمهایش بود؛ کمی بعد، همان نگاه، بین چشم ها و لب های ات چرخید)
-(متوجه اوضاع شد...لبخندی زد و سرش را برگرداند)
+(نگاهش از چشمهایش پایین آمد… چند ثانیه روی لبهایش مکث کرد)
-(ات نفس کوتاهی کشید، دیگر نتوانست خودش را به ان راه بزند. قلبش دوباره تند شد.)
چرا اینجوری نگاه میکنی…؟
+(حرفی نزد، به جای حرف، خم شد و بوسه ایکوتاه و نرم روی لب های ات گذاشت)
-(بعد از عقب کشیدن جونگ کوک، کمی به او خیره ماند.)
بی اجازه؟
"چند ثانیه گذشت. صدای دریا آرام بود. باد موهای خیسشان را تکان میداد."
[+](سرش را پایین انداخت و ته خنده ای کرد...انگار این حرف ات باعث خنده اش میشد؛ کمی بعد، سرش را بالا اورد، خیلی آرام گفت)
ناراحت شدی؟
-(چشمهایش کمی نرم شد اما دستش نیشگونی از ران پای جونگ کوک گرفت)
اصلا…
+(دست ات را زیر اب، گرفت)
مطمئنی؟
-(لبخند نامحسوسی زد)
اگه ناراحت میشدم الان سرت زیر اب بود داشتی خفه میشدی...
+(لبخندی زد)
عه؟
-اهومممم
"چند ثانیه فقط به هم نگاه کردند."
+(بعد جونگ کوک دستش را بالا آورد و خیلی آرام موهای خیس کنار صورت ات را پشت گوشش برد.)
+(گردن ات را گرفتُ او را به خودش نزدیک کرد)
-(لبخند ریزی زد)
دارن نگاه میکنن
+(کمی مکث کرد...بعد، خیلی آهسته لب زد)
خوبه.
(و بعد بدون عجله خم شد.
لبهایش نرم روی لبهای ات نشست.)
"بوسهای کوتاه… اما گرم..."
-(ات برای یک لحظه کاملاً بیحرکت ماند. بعد دست سالمش آرام یقه خیس کت جونگ کوک را گرفت.)
"چند ثانیه بیشتر طول نکشید… اما وقتی جدا شدند نفس هر دو کمی سنگین شده بود."
+(پیشانی اش را به پیشانی ات چسباند...دستش پشت گردن ات بود)
-(باد دریا دورشان پیچید… و صدای خنده آرام ات بین موجها گم شد.)
لذت ببرین♡♤
اینم از فصل دوم...😭
دلم برای نظرای خوشگتون تنگ میشه
نظرتونو در رابطه با این دو فصل رمان بگین؛ صادقانه. بهم حتما بگین نظرتون درباره ی فصل سوم چیه ...بنویسم؟
مراقب اون قدرت تخیل خوشگلتونم باشین که تک تک پارتارو تصور میکرد.
بوس به تک تکتون خوشگلای من♡♤
~هماننده روزی که او را ملاقات کردم~
Part ۴۶
*ساحل*
"موج آرامی به پاهایشان خورد و عقب رفت. لباسهای خیس به تنشان چسبیده بود و باد خنک دریا بینشان میچرخید."
-(همچنان با اخم به او نگاه می کرد)
الان خوشحالی نه؟
+(خیلی خونسرد ایستاده بود؛ آب هنوز از کت مشکیاش میچکید)
نه.
-(با تعجب به او خیره شد)
نه؟ منو پرت کردی تو آب.
+(سرش را تکان داد و آرام غرید)
تو اول هل دادی.
-(لبهایش را جمع کرد)
اون فرق داشت.
+(لبخندی زد...به ارامی با انگشتش سر ات را به عقب هل داد)
چه فرقی؟
-(مکث کرد… بعد خیلی جدی گفت)
من بامزه بودم.
+(چند ثانیه سکوت شد. بعد گوشه لب جونگ کوک خیلی نامحسوس بالا رفت)
اهان.
-(چشمهایش ریز شدُ به جونگ کوک نزدیک تر شد)
مسخرم میکنی؟
+(نگاهش را روی صورت خیسش نگه داشت؛ از بالا به پایین، به صورت ات خیره شد)
-(ات سرش را برگرداند؛ دست سالمش را بالا آورد و موهای خیس چسبیده به گونهاش را کنار زد. قلبش هنوز از دویدن و خنده تند میزد.)
سرده…
+(بدون فکر دستش را گرفت و کمی نزدیکترش کشید)
بیا اینجا.
"فاصلهشان کمتر شد. آنقدر که نفسهایشان به هم میخورد."
-(سرش را کمی خم کرد و همانطور به او خیره شد)
+(نگاهش مستقیم در چشمهایش بود؛ کمی بعد، همان نگاه، بین چشم ها و لب های ات چرخید)
-(متوجه اوضاع شد...لبخندی زد و سرش را برگرداند)
+(نگاهش از چشمهایش پایین آمد… چند ثانیه روی لبهایش مکث کرد)
-(ات نفس کوتاهی کشید، دیگر نتوانست خودش را به ان راه بزند. قلبش دوباره تند شد.)
چرا اینجوری نگاه میکنی…؟
+(حرفی نزد، به جای حرف، خم شد و بوسه ایکوتاه و نرم روی لب های ات گذاشت)
-(بعد از عقب کشیدن جونگ کوک، کمی به او خیره ماند.)
بی اجازه؟
"چند ثانیه گذشت. صدای دریا آرام بود. باد موهای خیسشان را تکان میداد."
[+](سرش را پایین انداخت و ته خنده ای کرد...انگار این حرف ات باعث خنده اش میشد؛ کمی بعد، سرش را بالا اورد، خیلی آرام گفت)
ناراحت شدی؟
-(چشمهایش کمی نرم شد اما دستش نیشگونی از ران پای جونگ کوک گرفت)
اصلا…
+(دست ات را زیر اب، گرفت)
مطمئنی؟
-(لبخند نامحسوسی زد)
اگه ناراحت میشدم الان سرت زیر اب بود داشتی خفه میشدی...
+(لبخندی زد)
عه؟
-اهومممم
"چند ثانیه فقط به هم نگاه کردند."
+(بعد جونگ کوک دستش را بالا آورد و خیلی آرام موهای خیس کنار صورت ات را پشت گوشش برد.)
+(گردن ات را گرفتُ او را به خودش نزدیک کرد)
-(لبخند ریزی زد)
دارن نگاه میکنن
+(کمی مکث کرد...بعد، خیلی آهسته لب زد)
خوبه.
(و بعد بدون عجله خم شد.
لبهایش نرم روی لبهای ات نشست.)
"بوسهای کوتاه… اما گرم..."
-(ات برای یک لحظه کاملاً بیحرکت ماند. بعد دست سالمش آرام یقه خیس کت جونگ کوک را گرفت.)
"چند ثانیه بیشتر طول نکشید… اما وقتی جدا شدند نفس هر دو کمی سنگین شده بود."
+(پیشانی اش را به پیشانی ات چسباند...دستش پشت گردن ات بود)
-(باد دریا دورشان پیچید… و صدای خنده آرام ات بین موجها گم شد.)
لذت ببرین♡♤
اینم از فصل دوم...😭
دلم برای نظرای خوشگتون تنگ میشه
نظرتونو در رابطه با این دو فصل رمان بگین؛ صادقانه. بهم حتما بگین نظرتون درباره ی فصل سوم چیه ...بنویسم؟
مراقب اون قدرت تخیل خوشگلتونم باشین که تک تک پارتارو تصور میکرد.
بوس به تک تکتون خوشگلای من♡♤
- ۲۶۶
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط