{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل من یه روز به دریا زد و رفت

دل من یه روز به دریا زد و رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
پاشنه ی کفش فرار ور کشید
آستین همت بالا زد و رفت
یه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توی شیشه ی فردا زد و رفت
حیوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره کرد
نامه ی فرداها رو تا زد و رفت
حیوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
دل من یه روز به دریا زد و رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
زنده ها خیلی براش کهنه بودن
خودش تو مرده ها جا زد و رفت
دیدگاه ها (۱)

آقوآرزوی ماایرانیا...دهه۵۰:اگه انقلاب کنیمخوشبخت میشیم۶۰:جنگ...

تاریخ معاصر ما کسل کننده‌ترین بخش تاریخ ایران برای دانش‌ آمو...

افسانه ی خون و گل قسمت ۱۸: ظهورِ گرگِ زخمی یه سایه‌یِ سیاه، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط