خواهشا کمکم کنید
خواهشا کمکم کنید...
قبل چن ماهی پسر همسایمون که مشاوره تحصیلم بود گفتش که میخواد بره خواستگاری یه دختری اون دختر دوستمه بود گفتش که میخواد قبل اینکه رسما خونوادش رو بفرسته نظر دختره رو بدونه دریغ از اینکه بدونه من دوسال عاشقشم من چشم گفتم چونکه عاشقشم ولی اون عاشق یکی دیگه اس مهم بود واسم دل شاد باشه من با دختره صحبت کردم شرایط پسره رو براش گفتم اون حاظر بود بخاطرش هر کاری بکنه خونه مجزا.ماشین.هزینه ی تحصیلاتش ولی دختره گفت که من میخوام با یکی که هم رشته ی من باشه ازدواج کنم منم خدایش خیلی اصرار کردم فکر کنه بهش گفتم حداقل با پسره صحبت کن شاید نظرت عوض بشه برادر دختره دوست پسره اس بخاطر همین پسره نمیتونه بره ابزار علاقه کنه بعد از اینکه از دختره قطع امید کردم به پسره همه چی رو گفتم...
قبل چن ماهی پسر همسایمون که مشاوره تحصیلم بود گفتش که میخواد بره خواستگاری یه دختری اون دختر دوستمه بود گفتش که میخواد قبل اینکه رسما خونوادش رو بفرسته نظر دختره رو بدونه دریغ از اینکه بدونه من دوسال عاشقشم من چشم گفتم چونکه عاشقشم ولی اون عاشق یکی دیگه اس مهم بود واسم دل شاد باشه من با دختره صحبت کردم شرایط پسره رو براش گفتم اون حاظر بود بخاطرش هر کاری بکنه خونه مجزا.ماشین.هزینه ی تحصیلاتش ولی دختره گفت که من میخوام با یکی که هم رشته ی من باشه ازدواج کنم منم خدایش خیلی اصرار کردم فکر کنه بهش گفتم حداقل با پسره صحبت کن شاید نظرت عوض بشه برادر دختره دوست پسره اس بخاطر همین پسره نمیتونه بره ابزار علاقه کنه بعد از اینکه از دختره قطع امید کردم به پسره همه چی رو گفتم...
- ۱۵.۴k
- ۲۶ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط