یه شب دوروبر ساعت۱نیمه شب داشتم توخیابون قدم میزدم (با خو
یه شب دوروبر ساعت۱نیمه شب داشتم توخیابون قدم میزدم (با خودم خلوت کرده بودم) یه دفعه دیدم یکی باسرعت باد داره فرار میکنه. پنج شیش نفرم باشمشیر دنبالش. سریع رفتم خونه کپه مرگمو گذاشتم. این قرتی بازیها به ما نیومده. خخخخخ
- ۳.۹k
- ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط