{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواستند از تو بگویند شبی، شاعرها

خواستند از تو بگویند شبی، شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!
دیدگاه ها (۱)

به من حق بدهدوست داشتنت تنها راز زندگی ام باشدمن همیشه هر چه...

من عاشق هنر بودم دیروز به جبر پدرومادرم مهندس شدم امروز به ج...

درکم کن!تنها به اندازه یک نگاه...همین.#احمد_شاملو..

من بهار می شوم"تو" با لبهاتبر تنم شکوفه بزن.

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها ؛عاقبت با قلم شرم نوشتند؛ نش...

که عاقبت شبی ....از گلدان کوچک امید تو هزاران نور جوانه میزن...

باز یادت در دلم امشب قیامت می کندبی تو دلتنگی مرا هرلحظه غار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط