{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها

خواستند از تو بگویند شبی، شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!
دیدگاه ها (۱)

به من حق بدهدوست داشتنت تنها راز زندگی ام باشدمن همیشه هر چه...

من عاشق هنر بودم دیروز به جبر پدرومادرم مهندس شدم امروز به ج...

درکم کن!تنها به اندازه یک نگاه...همین.#احمد_شاملو..

من بهار می شوم"تو" با لبهاتبر تنم شکوفه بزن.

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها ؛عاقبت با قلم شرم نوشتند؛ نش...

بیاد پدرمهربانم

✍️ «تو از طراوت باران صبح عید نوشتی!»💗 #روز_دهم؛ اندوهنامۀ ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط