{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلامتى اون بچه ايى که

سلامتى اون بچه ايى که
وقتى رفت سر ىخچال و ديد توش هيچى نيست ى نگاه ب مامانش کرد و ديد چشاى مادرش پراز اشکه وسرش پايينه
با دستاى کوچيکش اشک مامانشو پاک کرد .
گفت

مامان خاک تو سرت با اين شوهر پيداکردنت
دیدگاه ها (۴)

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﻓﻘﻂ ﺍﯾﻨﻮ ﺩﺭﯾﺎﻓﺘﻢ ﮐﻪ .....ﺍﻭﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﻲ ﮔﻔﺖ...

mahsa kamyabiiii!!!!!

shalvaresho!!!!!khhhhhhhh

خدايااااابه جهنمت نياااازي نيستما ادمها همديگر را بهترميسووو...

پارت:۱ویو ات:صبح با جیغای‌ِ مامانم بلند شدم چی شده؟سریع  رفت...

رقص مرگ و عشقp¹¹هنوز بخارِ آب تویِ حمام بود. جونگکوک یه حوله...

---**ادامه: بغل بابا، پناهگاه دوم**چهار روز از اون ماجرای پر...

سناریو مایکی { جنگل چشمات }8 سالگی))چشماشو باز کرد. مثل همیش...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت هشتمویو تهیونگسه روز از اون شبی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط