{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»
پارت=8
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
٫٫ویو دان بی٫٫
ساعت پنج با صدای آلارم پاشدم رفتم یه خورده چیز میز خورم خوردم بعد رفتم یکم اکسپلور گردی که ساعت شد پنج و نیم پاشدم رفتم حموم که ساعت6:25ز حموم در اومدم با حوله که رورم بود رفتم نشستم رو میز آرایش دلم نمیخوام زیاد آرایش کنم ولی باید برای پوشوندن رد سیلی اون عجوزه خانم باید کرمپودر زیاد بزنم بلخره آرایشم تموم شد موهامم کرلی کردم و باز گذاشتم رفتم سراغ لباسم که خیلیی قشنگ و شیک بود (میزارم)کارامو کردم میخواستم عطرمو بزنم که صدای در اومد:
خدمتکار:خانم مهمونا تشریف اوردن راستی خیلی زیا شدین
+:ممنونم باشه الان میام
خدمتکار:(تعظیم مرد و رفت)
٫٫ویو (من) نویسنده٫٫
دان بی عطر خوش بوش که به بوی خنک و شیرینی داست رو زد تو آینه به خودش نگاه کرد و گوشیش رو برداشت و رفت تو راه رو تهیونگو دید که تهیونگ اومد سمتش و باهم راه افتادن به سمت پایین
٫٫ویو دان بی٫٫
با تهیونگ داشتیم می‌رفتیم پایین که دیدم هم نشستن و منتظرمان رفتن به همشون سلام کنم :
بابای کوک:سلام دخترم
+:سلام خوش اومدین (مهربون)
مامان کوک: سلام خانم خوشگل(مهربون و صمیمی)
+:سلام خیلی ممنون خوش اومدین
-:سلام(عادی)
هابیون:دان بییییی سلامممم(دوست قدیمیشه)
+:سلام هابیون خیلی وقته ندیدمت
(نشستم کنار هم با هم حرف زدن)
ادامه دارد...
اسلاید /2لباس دان بی
اسلاید /3لباس تهیونگ
دیدگاه ها (۳۰)

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»پارت=9ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

این پست فقط برای حرف زدنه🪽✨

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»پارت=۶ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»"ویو دان بی"صبح با صدای آلارم گوشی از خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط