«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»
«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»
پارت=۶
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعد این چه تهیونگ رفت به این فکر کردم که اگه بچها(دوستاش تو شخصیت ها بخونید توضیح بدم طولانی میشه)وتهیونگ و بابا رو نداشتم قطعاً میمردم با این که با تهیونگ خیلی دعوا میکنم ولی خیلی هوای همو داریم و همچ دوست داریم بیخیال این حرفا شدم و رفتم تو بالکن که یکم هوای تازه بخورم بعد حدود نیم ساعت تو بالکن بودن و قکر کردن و هوا خوردن اومدم بیرون که یادم اومد بابام گفته بود امشب خوانواده جئون میاد فکر کنم حدود ساعت هفت اینا میومدن هنوز ساعت ۲بود تصمیم گرفتم یکم بخوایم تا حالم بهتر بشه و سرحال بشم(این یدیخت دیگه خوابید یریم سراغ اصل کار)
٫٫ویو جونگ کوک٫٫
صبح از خواب پاشدم رفتمWCکارای لازمو کردم و بعدش رفتم حموم (انتظار داری بگم چیکار کرد اون تو)اومدم بیرون و حوله دور کمرم حلقه کردم اول نشستم موهامو خشک کردم و حالت دادم یعد رفتم یه لباس رسمی و شیک که حسابی جذابم کرده بود پوشیدم رفتم جلو آینه و یقه مو صاف کردم کارم تموم شد گوشیمو برداشتم و کذاشتم تو جیبم و رفتم پایین صبحانمو خوردم و رفتم سوار ماشین شدم که رفتم به سمت باند تو ماشین آهنگ ملایمی گذاشتم و بلاخره بعد ۳۵دقیقه راه رسیدم از ماشین که پیاده شدم همه برام خم شدم زیردستم به سمتم اومد
زیردستش:سلام ارباب خوش اومدین چنتا خائن تو دستگاه داشتیم که پیداشون کردیم چیکارشون کنیم ؟
-:چنتان؟
زیردست:۳تا ارباب
-:همه رو بیارین میخوام حسابی باهاشون آشنا بشم
زیردستش:چشم ارباب
بعد این که همه رو آوردن و کلی شکنجشون کردم و اعتراف گرفتم تو سر همشون یه گوگوله شلیک کردم رفتم سمت خونه حدودن ساعت5:30بود ساعت هفت باسد میرفتیم بس سریع رفتم خونه و دوش گرفتم و آماده شدم و عطر تلخم رو هم زدم و رفتم پایین که دیدم همه آمادن ساعت 6:50دقیقه حرکت کردیم و ساهت هفت رسیدم خونه شون زنگ در رو زدیم که...
ادامه دارد...
اسلاید/2لباس جونگ کوک برای باند
اسلاید/3لباس کوک برای مهمونی
اسلاید /4لباس هابیون برای مهمونی
پارت=۶
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعد این چه تهیونگ رفت به این فکر کردم که اگه بچها(دوستاش تو شخصیت ها بخونید توضیح بدم طولانی میشه)وتهیونگ و بابا رو نداشتم قطعاً میمردم با این که با تهیونگ خیلی دعوا میکنم ولی خیلی هوای همو داریم و همچ دوست داریم بیخیال این حرفا شدم و رفتم تو بالکن که یکم هوای تازه بخورم بعد حدود نیم ساعت تو بالکن بودن و قکر کردن و هوا خوردن اومدم بیرون که یادم اومد بابام گفته بود امشب خوانواده جئون میاد فکر کنم حدود ساعت هفت اینا میومدن هنوز ساعت ۲بود تصمیم گرفتم یکم بخوایم تا حالم بهتر بشه و سرحال بشم(این یدیخت دیگه خوابید یریم سراغ اصل کار)
٫٫ویو جونگ کوک٫٫
صبح از خواب پاشدم رفتمWCکارای لازمو کردم و بعدش رفتم حموم (انتظار داری بگم چیکار کرد اون تو)اومدم بیرون و حوله دور کمرم حلقه کردم اول نشستم موهامو خشک کردم و حالت دادم یعد رفتم یه لباس رسمی و شیک که حسابی جذابم کرده بود پوشیدم رفتم جلو آینه و یقه مو صاف کردم کارم تموم شد گوشیمو برداشتم و کذاشتم تو جیبم و رفتم پایین صبحانمو خوردم و رفتم سوار ماشین شدم که رفتم به سمت باند تو ماشین آهنگ ملایمی گذاشتم و بلاخره بعد ۳۵دقیقه راه رسیدم از ماشین که پیاده شدم همه برام خم شدم زیردستم به سمتم اومد
زیردستش:سلام ارباب خوش اومدین چنتا خائن تو دستگاه داشتیم که پیداشون کردیم چیکارشون کنیم ؟
-:چنتان؟
زیردست:۳تا ارباب
-:همه رو بیارین میخوام حسابی باهاشون آشنا بشم
زیردستش:چشم ارباب
بعد این که همه رو آوردن و کلی شکنجشون کردم و اعتراف گرفتم تو سر همشون یه گوگوله شلیک کردم رفتم سمت خونه حدودن ساعت5:30بود ساعت هفت باسد میرفتیم بس سریع رفتم خونه و دوش گرفتم و آماده شدم و عطر تلخم رو هم زدم و رفتم پایین که دیدم همه آمادن ساعت 6:50دقیقه حرکت کردیم و ساهت هفت رسیدم خونه شون زنگ در رو زدیم که...
ادامه دارد...
اسلاید/2لباس جونگ کوک برای باند
اسلاید/3لباس کوک برای مهمونی
اسلاید /4لباس هابیون برای مهمونی
- ۷۴
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط