علامت ات علامت جی
علامت ا.ت علامت جی ـ
بلاخره بعد از کلی فکر کردن و گریه کردن تصمیم گرفتی بخوابی
صبح ساعت ۱۰ بیدار شدی مسواک زدی موهاتو شونه کردی و لباس فرمتو پوشیدی چون که دیرت شده بود نتونستی صبحانه بخوری و فقط یک کیمباب مثلثی برداشتی به عنوان صبحانه. درو باز کردی که بری بیرون که یهو جی رو دیدی که با کت و شلوار تکیه داده به ماشین و همینطوری که نگاهت میگرد روبه روی خونتون ایستاده میخواستی نادیدش بگیری و راه خودتو بری که یهو صدات زد
ـــ فکر کنم قبل از اینکه من بزنم زیر قولم خودت زدی
+ منظورت چیه؟
ـــ خونه نمیخوایی
+ امروز؟
ــ اره سوار شو
+ اوکی
سوار ماشین شدید و به سمت دفتر وکیل رفتید توی راه بودید که جی گفت:
ـــ چیزی خوردی
نه ولی یه کیمباب دارم میخوام اونو بخورم
ــ کسی بهت گفته بود که من دوست دختر لاغر مردنی دوست ندارم؟ پس باید خوب غذا بخوری
+ کسی بهت گفته بود که شوخی های چرت و پرت قرار داد رو لغو میکنه ها؟
ــ باشه بابا فهمیدم
به دفتر وکیله رسیدید یه ساختمان خیلی لوکس بود که بالای ساختمان یه تابلوی بزرگ بود که روش نوشته بود «ساختمان وکیل جی» یه لحظه فکر کردی چرا روش نوشته جی ولی گفتی خوب شاید تصادفی هستش و اسم اون وکیله حتما جیه ولی تو اون ساختمان رو میشناختی لونا چندین بار در موردش صحبت کرده بود میگفت که صاحبش که وکیله این ساختمان رو درست کرده و آنقدر کارش درسته تو وکالت که توی کره حرف اول رو میزنه و فقط کله گنده ها میتونن اونو ببینن یه بار لونا گفت که اون حتی پرونده رئیس جمهور کره جنوبی رو هم به عهده گرفته
اون ساختمان به حدی لوکس بود که همینطوری خشک وایسادی و نگاه میکردی که یهو جی دستشو جلوی چشت تکون داد که بیایی به خودت
ــ چرا وایسادی دیگه حرکت کن
+آها باشه
پشت سر جی شروع به حرکت کردی وقتی وارد ساختمان شدی بر خلاف میلت همه وقتی جی رو دیدن تا کمر خم شدن همینطوری مات و مبهوت همینطوری اطرافتو نگاه میکردی که یهو یه مردی که با کت و شلوار که بهش میخورد بین ۴۰تا۴۵سالش باشه «بچه ها اسمش کیم مین جونگ هستش» با سرعت اومد جلو و خودشو به جی رسوند و به نشانه ی احترام تا کمر خودشو خم کرد
علامت کیم مین جونگ#
#ببین کی برگشته خیلی خوش آمدید وکیل جی واقعا این چند مدت که ساختمان بی صاحب بود واقعا اوقات تلخی رو داشتیم این خانم زیبا کی هستن؟
ـــ دوست دخترم......
بعد از سالها دوباره برگشتم خلاصه ببخشید دیر شد
#جی #انهایپن #چند-پارتی #رمان
بلاخره بعد از کلی فکر کردن و گریه کردن تصمیم گرفتی بخوابی
صبح ساعت ۱۰ بیدار شدی مسواک زدی موهاتو شونه کردی و لباس فرمتو پوشیدی چون که دیرت شده بود نتونستی صبحانه بخوری و فقط یک کیمباب مثلثی برداشتی به عنوان صبحانه. درو باز کردی که بری بیرون که یهو جی رو دیدی که با کت و شلوار تکیه داده به ماشین و همینطوری که نگاهت میگرد روبه روی خونتون ایستاده میخواستی نادیدش بگیری و راه خودتو بری که یهو صدات زد
ـــ فکر کنم قبل از اینکه من بزنم زیر قولم خودت زدی
+ منظورت چیه؟
ـــ خونه نمیخوایی
+ امروز؟
ــ اره سوار شو
+ اوکی
سوار ماشین شدید و به سمت دفتر وکیل رفتید توی راه بودید که جی گفت:
ـــ چیزی خوردی
نه ولی یه کیمباب دارم میخوام اونو بخورم
ــ کسی بهت گفته بود که من دوست دختر لاغر مردنی دوست ندارم؟ پس باید خوب غذا بخوری
+ کسی بهت گفته بود که شوخی های چرت و پرت قرار داد رو لغو میکنه ها؟
ــ باشه بابا فهمیدم
به دفتر وکیله رسیدید یه ساختمان خیلی لوکس بود که بالای ساختمان یه تابلوی بزرگ بود که روش نوشته بود «ساختمان وکیل جی» یه لحظه فکر کردی چرا روش نوشته جی ولی گفتی خوب شاید تصادفی هستش و اسم اون وکیله حتما جیه ولی تو اون ساختمان رو میشناختی لونا چندین بار در موردش صحبت کرده بود میگفت که صاحبش که وکیله این ساختمان رو درست کرده و آنقدر کارش درسته تو وکالت که توی کره حرف اول رو میزنه و فقط کله گنده ها میتونن اونو ببینن یه بار لونا گفت که اون حتی پرونده رئیس جمهور کره جنوبی رو هم به عهده گرفته
اون ساختمان به حدی لوکس بود که همینطوری خشک وایسادی و نگاه میکردی که یهو جی دستشو جلوی چشت تکون داد که بیایی به خودت
ــ چرا وایسادی دیگه حرکت کن
+آها باشه
پشت سر جی شروع به حرکت کردی وقتی وارد ساختمان شدی بر خلاف میلت همه وقتی جی رو دیدن تا کمر خم شدن همینطوری مات و مبهوت همینطوری اطرافتو نگاه میکردی که یهو یه مردی که با کت و شلوار که بهش میخورد بین ۴۰تا۴۵سالش باشه «بچه ها اسمش کیم مین جونگ هستش» با سرعت اومد جلو و خودشو به جی رسوند و به نشانه ی احترام تا کمر خودشو خم کرد
علامت کیم مین جونگ#
#ببین کی برگشته خیلی خوش آمدید وکیل جی واقعا این چند مدت که ساختمان بی صاحب بود واقعا اوقات تلخی رو داشتیم این خانم زیبا کی هستن؟
ـــ دوست دخترم......
بعد از سالها دوباره برگشتم خلاصه ببخشید دیر شد
#جی #انهایپن #چند-پارتی #رمان
- ۴.۶k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط