الهی، خواندی، تأخیر کردم، فرمودی، تقصیر کردم. الهی، عمر خ
الهی، خواندی، تأخیر کردم، فرمودی، تقصیر کردم. الهی، عمر خود بر باد کردم و بر تن خود بیداد کردم. الهی، اگر کار به گفتار است، بر سر همه تاجم و اگر به کردار است به پشه و مور محتاجم. بیزارم از طاعتی که مرا به عجب آرد، مبارک معصیتی که مرا به عذر آرد.
الهی، اگر با تو نمی گویم افگار می شوم چون با تو می گویم سبکبار می شوم. الهی، ترسانم از بدی خود، بیامرز مرا به خوبی خود. بر تارک ماه خاک خجالت نثار مکن و ما را به بلای خود گرفتار مکن. الهی، ظاهری داریم شوریده، باطنی داریم در خواب، سینه ای داریم پر آتش، دیده ای داریم پر آب. گاه در آتش سینه می سوزیم و گاه از آب چشم غرقاب. اگر نه با دوستان تو در رهم آخر نه چون سگ اصحاب کهف بر درگهم. انتظار را طاقت باید و ما را نیست، صبر را فراغت باید و ما را نیست.
الهی، محبت تو گلی است، محنت و بلا خار آن. آن کدام دل است که نیست گرفتار آن. از هر دو جهان محبت تو گزیدم و جامه بلا بریدم و پرده عافیت دریدم.
یارب ز شراب عشق سرمستم کن وز عشق خودت نیست کن و هستم کن
از هرچه به جز عشق تهیدستم کن یکباره به بند عشق پابستم کن...
الهی، اگر با تو نمی گویم افگار می شوم چون با تو می گویم سبکبار می شوم. الهی، ترسانم از بدی خود، بیامرز مرا به خوبی خود. بر تارک ماه خاک خجالت نثار مکن و ما را به بلای خود گرفتار مکن. الهی، ظاهری داریم شوریده، باطنی داریم در خواب، سینه ای داریم پر آتش، دیده ای داریم پر آب. گاه در آتش سینه می سوزیم و گاه از آب چشم غرقاب. اگر نه با دوستان تو در رهم آخر نه چون سگ اصحاب کهف بر درگهم. انتظار را طاقت باید و ما را نیست، صبر را فراغت باید و ما را نیست.
الهی، محبت تو گلی است، محنت و بلا خار آن. آن کدام دل است که نیست گرفتار آن. از هر دو جهان محبت تو گزیدم و جامه بلا بریدم و پرده عافیت دریدم.
یارب ز شراب عشق سرمستم کن وز عشق خودت نیست کن و هستم کن
از هرچه به جز عشق تهیدستم کن یکباره به بند عشق پابستم کن...
- ۲.۸k
- ۲۱ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط