سلااااام بلاخرههه اومدمم با یه عدد عسلللل لامصببببب بخونی
سلااااام بلاخرههه اومدمم با یه عدد عسلللل لامصببببب بخونید و عشق کنینننن
_______
معشوقه شیرین من
پارت اول
----
مایکی مثل همیشه بی تفاوت بود.
مثل کاکوچو که بیاد به زنا نگاه نمیکنه و نه مثل ران که از اول تا آخر فقط داره لاس میزنه،با لیوانش که توش ویسکی ریختن بازی میکنه. باخودش میگفت
(صدای ویالون..قشنگه خیلی زیاد)
نگاهش رو چرخوند و دختری رو دید همانند معشوقه سابق اش،فکر کرد توهم میبینه،دختر رو زیر نظر داشت و میخواست بعد مهمونی بره سراغش.
ران طبق معمول داشت با اون زن خوش اندام خوشگل لاس میزد لیوان ویسکی اش دستش بود و جرعه جرعه ازش مینوشید،ولی مطمئنا این مقدار نوشیدنی براش مستی نمیاورد،حواسش به بقیه نبود اصلا.
ریندو مراقب ران بود و نگاهش میکرد،حوصله اش سر رفته بود.نوشیدنی ویسکی اش را نخورده بود،یعنی نمیخواست بخوره که حواسش پرت شه.
سانزو نشسته بود پیش مایکی،لیوانش رو تکون داد و بالا گرفت و دوست مایکی هم گرفت بالا،لیوان هایشان را بهم زدن صدای ریزی داد که در صدای ویالون و همهمه محو شد،بعد هردو از ویسکی هایشان نوشیدن.
کوکونوی سرگرم تبلتش بود همانند همیشه،سمت سانزو نشسته بود. حساب کتاب های میلیاردی داشت،وقتیذسرش را بالا گرفت غرق صدای ویالون شد.
با چشماش دنبال منبع صدا گشت،تا چشمانش روی دختر قفل شد لحظه ای.
(چقدر شبیه معشوقه سابق مایکیه)
تاکئومی سیگاری که در دستانش بود رو خاموش کرد،سیگار دیگری از پاکت در اورد و روشن کرد و پکی زد.
سانزو صدایش کمی مستی و شیطنت داشت گفت
"مرد! ریه هاتو نابود کردی! بسه!"
تاکئومی حتی ذره ای اهمیت نداد،یا شایدم نشنیده گرفت حرف سانزو را.
موچی یه تعداد برگه دستش بود،سرگرم برگه ها بود.
کوکونوی اروم گفت
"شبيه به معشوقه سابق مایکی نیست؟"
موچی اروم و کمی کنجکاو گفت
"کی رو میگی؟"
کوکونوی سر موچی رو گرفت چرخوند سمت دختر.
موچی با تعجب گفت
"شبیه؟ انگار خودشه،چشمای عسلیش..صبرکن.."
کوکونوی میان حرف موچی پرید،سرش را سمت مایکی گرفت و گفت
"خود مایکی فهمیده،میره سراغش."
_______
معشوقه شیرین من
پارت اول
----
مایکی مثل همیشه بی تفاوت بود.
مثل کاکوچو که بیاد به زنا نگاه نمیکنه و نه مثل ران که از اول تا آخر فقط داره لاس میزنه،با لیوانش که توش ویسکی ریختن بازی میکنه. باخودش میگفت
(صدای ویالون..قشنگه خیلی زیاد)
نگاهش رو چرخوند و دختری رو دید همانند معشوقه سابق اش،فکر کرد توهم میبینه،دختر رو زیر نظر داشت و میخواست بعد مهمونی بره سراغش.
ران طبق معمول داشت با اون زن خوش اندام خوشگل لاس میزد لیوان ویسکی اش دستش بود و جرعه جرعه ازش مینوشید،ولی مطمئنا این مقدار نوشیدنی براش مستی نمیاورد،حواسش به بقیه نبود اصلا.
ریندو مراقب ران بود و نگاهش میکرد،حوصله اش سر رفته بود.نوشیدنی ویسکی اش را نخورده بود،یعنی نمیخواست بخوره که حواسش پرت شه.
سانزو نشسته بود پیش مایکی،لیوانش رو تکون داد و بالا گرفت و دوست مایکی هم گرفت بالا،لیوان هایشان را بهم زدن صدای ریزی داد که در صدای ویالون و همهمه محو شد،بعد هردو از ویسکی هایشان نوشیدن.
کوکونوی سرگرم تبلتش بود همانند همیشه،سمت سانزو نشسته بود. حساب کتاب های میلیاردی داشت،وقتیذسرش را بالا گرفت غرق صدای ویالون شد.
با چشماش دنبال منبع صدا گشت،تا چشمانش روی دختر قفل شد لحظه ای.
(چقدر شبیه معشوقه سابق مایکیه)
تاکئومی سیگاری که در دستانش بود رو خاموش کرد،سیگار دیگری از پاکت در اورد و روشن کرد و پکی زد.
سانزو صدایش کمی مستی و شیطنت داشت گفت
"مرد! ریه هاتو نابود کردی! بسه!"
تاکئومی حتی ذره ای اهمیت نداد،یا شایدم نشنیده گرفت حرف سانزو را.
موچی یه تعداد برگه دستش بود،سرگرم برگه ها بود.
کوکونوی اروم گفت
"شبيه به معشوقه سابق مایکی نیست؟"
موچی اروم و کمی کنجکاو گفت
"کی رو میگی؟"
کوکونوی سر موچی رو گرفت چرخوند سمت دختر.
موچی با تعجب گفت
"شبیه؟ انگار خودشه،چشمای عسلیش..صبرکن.."
کوکونوی میان حرف موچی پرید،سرش را سمت مایکی گرفت و گفت
"خود مایکی فهمیده،میره سراغش."
- ۱۱۸
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط