دورهمی تاریک / dark gathering 🎴🎭
دورهمی تاریک / dark gathering 🎴🎭
🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁
صدای کوبیده شدن در تا سالن پایین اومد و سانزو و همه شنیدن ، سانزو شوکه شد و ولی از اتاق نیومد بیرون .
* میز صبحونه همه داشتن میخوردن *
مایکی داشت دورایاکی میخورد و گفت : ملکه بانتن کو؟ ( بل)
ران : اون روانی جن زده روش نمک ریخت
یهو بل اومد و سرحال و خوشحال و اومد کنار ران و ریندو نشست : سلاااااامممممم صبح بخیر
مایکی : صبح بخیر ملکه ~☆
بل سرش رو به اطراف چرخوند : آرام کو؟
مایکی و ران و ریندو : آرام کیه؟
بل : همون نیک اختر دیگه
یهو صدای داد آرام اومد و گفت : هایتانی بل تو دیگه حق نداری من و آرام صدا بزنییییییییییی!!!!!!
همه شوکه شدن ، این همون ارامه؟ همون بچه ساکت؟ همون بچه جن گیر؟
سانزو که سر میز بود از جاش بلند شد و رفت سمت اتاق آرام و بقیه هم به کار هاشون رسیدن ، سانزو در زد ولی آرام جواب نداد .
سانزو خواست در بزنه ولی دیگه ادامه نداد و رفت سمت اتاقش.
* شب ساعت ۱۰ *
سانزو رفت سمت اتاق آرام و گفت : آرام....قراره بود امشب بیای...وسایلت رو جمع کن بیا....
آرام سرد و ترسناک : باشه...
سانزو لرزید و رفت تو اتاقش و رو تخت دراز کشید ، بعد از چند دقیقه آرام اومد داخل و گفت : اومدم...
سانزو رو تخت نشست : چته؟
آرام :....هیچ
سانزو : ....تو به بل نمک پاشیدی؟
ارام سرش رو بلند کرد و گفت : میگم چرا این کار رو کردم....
سانزو : پس....کارت بی دلیل نبوده
آرام : نه...نبوده
🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁
🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁
صدای کوبیده شدن در تا سالن پایین اومد و سانزو و همه شنیدن ، سانزو شوکه شد و ولی از اتاق نیومد بیرون .
* میز صبحونه همه داشتن میخوردن *
مایکی داشت دورایاکی میخورد و گفت : ملکه بانتن کو؟ ( بل)
ران : اون روانی جن زده روش نمک ریخت
یهو بل اومد و سرحال و خوشحال و اومد کنار ران و ریندو نشست : سلاااااامممممم صبح بخیر
مایکی : صبح بخیر ملکه ~☆
بل سرش رو به اطراف چرخوند : آرام کو؟
مایکی و ران و ریندو : آرام کیه؟
بل : همون نیک اختر دیگه
یهو صدای داد آرام اومد و گفت : هایتانی بل تو دیگه حق نداری من و آرام صدا بزنییییییییییی!!!!!!
همه شوکه شدن ، این همون ارامه؟ همون بچه ساکت؟ همون بچه جن گیر؟
سانزو که سر میز بود از جاش بلند شد و رفت سمت اتاق آرام و بقیه هم به کار هاشون رسیدن ، سانزو در زد ولی آرام جواب نداد .
سانزو خواست در بزنه ولی دیگه ادامه نداد و رفت سمت اتاقش.
* شب ساعت ۱۰ *
سانزو رفت سمت اتاق آرام و گفت : آرام....قراره بود امشب بیای...وسایلت رو جمع کن بیا....
آرام سرد و ترسناک : باشه...
سانزو لرزید و رفت تو اتاقش و رو تخت دراز کشید ، بعد از چند دقیقه آرام اومد داخل و گفت : اومدم...
سانزو رو تخت نشست : چته؟
آرام :....هیچ
سانزو : ....تو به بل نمک پاشیدی؟
ارام سرش رو بلند کرد و گفت : میگم چرا این کار رو کردم....
سانزو : پس....کارت بی دلیل نبوده
آرام : نه...نبوده
🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁
- ۱.۳k
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط