{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم :از حرفام نرنجیدی؟

گفتم :از حرفام نرنجیدی؟
گفت: نع !
گفتم:ولی هرکی بود یِ چی میگفت..
گفت:مادرم انسولین میزنع اوایل خیلی دردش میگرفت بعدش کمتر شد حالا هروخ سوزنُ تو پوستش فرو میکنع فقَ میخنده
الان من اونطوری ام !
دیدگاه ها (۱)

این را بدان که خرج کردن احساس به پای آدمهای بی احساس ،هوسباز...

والله بوخدا چقدر دل شکستن واسه ادماراحت شده ازکسی که راحت در...

هَر آدَمی نیاز دارِه یِه روز یِه "عَوَضی" اونقَدر روش تَاثیر...

هیچ وقت با یه دختربد حرف نزنین چون ساعت هاتو ذهنش با اون حرف...

عشق یا نفرت پارت خودتون :/

جادویی عشق part ۷۱ضربه اي به در زدم و رفتم داخل کلافه و اشفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط