{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#بدانیم..

#بدانیم..




ناصرالدین شاه شیری داشت که هر هفته یک گوسفند جیره داشت.
به شاه خبر دادند که چه نشسته‌ای که نگهبان شیر، یک ران گوسفند را می‌دزدد.
شاه دستور داد نگهبانی مواظب اولی باشد.

پس از مدتی آن دو با هم ساخت و پاخت کردند و علاوه بر اینکه هر دو ران را می‌دزدیدند، دل و جگرش را هم می‌خوردند. شاه خبردار شد و یکی از درباری‌ها را فرستاد که نگهبان آن دو باشد.

این یکی چون درباری بود دو برابر آن دو برمی‌داشت!
پس از مدتی به شاه خبر دادند: «جناب شاه، شیر از گرسنگی دارد می‌میرد.»

جستجو کردند و دیدند که این سه با هم ساخته‌اند و همه اندام‌های گوسفند را می‌برند و شیر بیچاره فقط دنبه گوسفند برایش می‌ماند. ناچار هر سه را کنار گذاشت و گفت:
اشتباه کردم،
یک نگهبان دزد بهتر از سه نگهبان دزد بود…!
دیدگاه ها (۳)

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ⁵دو روز بعد...زخم‌های جونگکوک کمی به...

پارت ۳۷ — «مدرکی که ناپدید شد»صبح روز بعد، یونگی قبل از طلوع...

پارت پنجم: هتل آبی 🌧️🖤ساعت دقیقاً هفت و پنجاه‌وهشت دقیقه بود...

بالهای سرخ پارت ۶

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

#تجربه_من ۱۳۴۸#ازدواج_در_وقت_نیاز #فرزندآوری #تحصیل #اشتغال ...

ناصرالدین شاه شیری داشت که هر هفته یک گوسفند جیره داشت. به ش...

🌷 🌷 🌷 ناصرالدین شاه شیری داشت که هر هفته یک گوسفند جیره داشت...

#حکایت ناصرالدین شاه شیری داشت که هر هفته یک گوسفند جیره داش...

ناصرالدین شاه شیری داشت که هر هفته یک گوسفند جیره داشتبه شاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط