{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مقدمه

مقدمه
در اول خدا را سپاس گذارم که قدرتی داد تا بنویسم… باید تشکر کرد از عزیزانی که در نوشتن یاری ام کردند و بودنشان تسلی خاطرم بود. از پدری تشکر میکنم که بدون دریغ از هر لحاظ حامی من بود، پدری که با راهنماییها و پندهایش همچو چراغی مسیرم را روشن میکرد. پدری که به وجودش میبالم و از خداوند برای بودنش تشکر میکنم… از مادرم و مهسا خواهرم تشکر میکنم که محبتهای بی دریغشان دلگرمی ام بود… از مهسا، آذین، آنیسا و محدثه تشکر میکنم که چهار دوست حقیقی بودند و با حرفهایشان امید میشدند تا ادامه دهم… و از خانم اکرم احمدی تشکر میکنم، استادی که از ابتدا تا انتهای مسیر یاری گرم بوده و راهنمایی هایش همواره سر لوحه کارم میباشد .
پیشنهاد ما
رمان عاشق تنها نمی ماند | saniw,fatima123 کاربران انجمن نودهشتیا
بخشی از رمان
ماشین را جلوی یک خانه قدیمی پارک کرد و نیم نگاهی به من انداخت. – اگر بخوای میتونی برای من کار کنی. با کنجکاوی به مایکل خیره شدم. – چه کاری؟ در ماشین را باز کرد و پیاده شد. – فعلا پیاده شو، بعدا بهت میگم. با ذهنی آشفته ازماشین کوچک مایکل پیاده شدم و به طرف خانهای قدیمی رفتم. راه سنگی تا در خانه ادامه داشت و دو طرف راه سنگی باغچه گل بود. برای منی که مدتها در یک مکان سازمانی زندگی میکردم، این منظره بی نظیر بود! به در فلزی زنگ زدهای رسیدیم، مایکل در را باز کرد، قبل از ورود به عقب برگشتم و بازهم نگاهی به باغچه پر از گل انداختم… واقعا این تفاوتها را درک نمیکردم؛ خانه قدیمی، باغچه پرگل و در زنگ زده! وارد خانه شدم، اول از همه آشپزخانه کوچک ته خانه توجه ام را جلب کرد، بعد پذیرایی نه چندان بزرگ و آشفته ای که با یک دست مبل زوار درفته پر شده بود، یک گرامافون که در گوشه پذیرایی قرارداشت، تلویزیون بیست و چهار اینچ سه در که دو تا از آنها کنار ، که روی دیوار روبه روی مبلها نصب شده بود هم قرار داشتند و یکی از آنها کنار در ورودی بود. – مطمئنم کل خونه رو بررسی کردی. حالا نمیخوای بشینی؟ به طرف مبل تک نفره قهوهای رنگ وسط حال رفتم، روی آن نشستم و بلا فاصله گفتم: – دفترم رو بده!



https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%af-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۲)

خلاصه رمان:دانلود رمان گل شیفته اختصاصی یک رمان همش از یه رق...

نام نویسنده: بهار راجیژانر: عاشقانهمقدمه:همان شب که هیچ ستار...

د رمان عشق و تقدیر نودهشتیاخلاصه:رماندانلود رمان عشق و تقدیر...

(به نام خدایی که در دل خانه دارد)(دلنوشته ی هیاهوی خاموش)نوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط