{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خلاصه رمان

خلاصه رمان:
دانلود رمان گل شیفته اختصاصی یک رمان همش از یه رقابت کاری شروع شد بین دو مرد که باعث شد دودش بره تو چشمه یه دختر..یه دختر تنها و بی پناه که نتیجش شد بیکسی و تنهایی.. نتیجه اش شد هفت سال دوری..این دختر واسه این همه تنهایی و بی پناهی یکم بچه بود..اخه گلشیفته همش ۱۱ سالش بود…پایان خوش..
پیشنهاد ما
رمان به وقت تنهایی | افسانه افشاری کاربر انجمن نودهشتیا
من قاتل نیستم|عارفه حمزه کاربر انجمن نودهشتیا
برو بابا تو هم ادم نمیشی.ها چته .چکارم داری؟هانیه_بیا بیرون بابا حوصلم سر رفت._خب زیرش و خاموش کن سر نره.هانیه_هر هر هر .خندیدیم.قدیمی.یکم خودتو اپ تو دیت کن عزیزم.وایخدا دیگه خسته شدم از دست این هانی.دیوونم کرد.کلافه گفتم_خب هانیه خانم حالا میگی چی میخوای عزیزم؟هانیه عین این خرا که بهشون تی تاپ دادن چشماشو لوچ کرد و یه عشوه خرکیم اومد و گفت_بیا بریم بازار؟_هانی اصلا حرفشم نزن.اصلا حوصله ندارم.حالا هم برو بیرون.هانیه_گلی.گلشیفته.شیفته جان.گلکم…خندم و قورت دادم و گفتم_کوفت.حالا شدم گلکم.تا همین دو دقیقه پیش که شفتالو بودم.هانیه_من غلط کردم.حالا میای؟جون من کی؟هانیه_فردا قربونت برم._خب حالا تا فردا.فقط هم بخاطر خریدای دانشگاه میاما.حالا هم برو بیرون دیگه.هانی پرید صورتم و یه ماچ پر اب کرد و همینطور که میرفت بیرون گفت_جیگرت و شفتالو جون.این و گفت و سریع رفت بیرون و درو محکم بست.وای خدا این دختر دیوونه است.هانیه برام از خواهر عزیزتره.زمانیکه نیاز شدیدی به خواهر و خونوادم داشتم شد خواهر واقعیم.انقد مهربونه که بعضی وقتا فکر میکنم تو دنیا با محبت تر از اون دیگه نیست.هانیه صورت ناز و با نمکی داره.پوست گندمی و چشمای سبز یشمی و موهای قهوه ای سوخته.همسن خودمه.البوم عکسام و در اوردم و بهشون خیره شدم.داشتم به عکس ادمایی نگاه میکردم که ۷ساله شدن خونواده جدیدمن.کسایی که تو اوج بی پناهی شدن پناه دل تنهام.ادمای مهربون و دلپاکی که همه زندگی من



https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%af%d9%84-%d8%b4%db%8c%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۳)

نام نویسنده: بهار راجیژانر: عاشقانهمقدمه:همان شب که هیچ ستار...

نام: رمان چادرت را می بویمنویسنده:moon shineژانر:عاشقانهخلاص...

مقدمهدر اول خدا را سپاس گذارم که قدرتی داد تا بنویسم… باید ت...

د رمان عشق و تقدیر نودهشتیاخلاصه:رماندانلود رمان عشق و تقدیر...

پارت ۲#ازداوج_اجباری _اوک... اوکی قبوله گندش بزنن چطور تونست...

مانهوا | I Become The Wife Of Monstrous Crown Prince

پارت ۲ *خونه هانی* سوآ : هانی ... راستش اومدم اینجا ازت یه س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط