‌
‌
گاه آرزو می‌کنم ای کاش
برای تو پرتو آفتاب باشم،
تا دست هایت را گرم کند
اشک‌هایت را بخشکاند
و خنده را به لبانت باز آرد
پرتو خورشیدی که
اعماق تاریک وجودت را روشن کند
روزت را غرقه‌ی نور کند
یخِ پیرامون‌ات را آب کند.




‌
دیدگاه ها (۲)

برده عمارت جئون

کآیا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۲✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒...

درباره‌ی جهان:در آینده‌ای نه‌چندان دور، بشریت با کشفِ «کریست...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

چند پارتی پارت آخرآبِ یخ، مثل هزاران سوزنِ تیز، پوستِ جونگکو...

سناریو: ماه سرخ

رمان: مادام کوچولوی کیم part:۷منتظرتم. هر وقت خواستی حرف بزن...

پارت‌: 21 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**حلقه‌ای که دور لبه‌ی است...

پارت:3 (بخش1) **زاویه دید: هیزل*ریه‌هایم مثل یک موتورِ ازکار...

گاه آرزو می کنم؛ای کاش برای تو پرتوِ آفتاب باشمتا دست هایت ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط