{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}



گاه آرزو می‌کنم ای کاش
برای تو پرتو آفتاب باشم،
تا دست هایت را گرم کند
اشک‌هایت را بخشکاند
و خنده را به لبانت باز آرد
پرتو خورشیدی که
اعماق تاریک وجودت را روشن کند
روزت را غرقه‌ی نور کند
یخِ پیرامون‌ات را آب کند.




دیدگاه ها (۲)

‌وای بارانبارانشیشه پنجره را باران شستاز دل من اماچه کسی نقش...

‌در کوی خرابات مرا عشق کشان کردآن دلبر عیار مرا دید نشان کرد...

‌ﻧﻤﯽﺁﯾﯽ، ﻧﻤﯽﺧﻮﺍﻧﯽ، ﻧﻤﯽﺟﻮﯾﯽ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﻣﻦﺧﺪﺍ ﻧﺎﮐﺮﺩﻩ ﺩﺭ ﺩﻝ، ﺭﻧﺠﺸﯽ ...

پیش چشمم چون به نرمی...می خرامی، می خرامی...در درونم می نشین...

مراقبه با نورالهی بخش۱

انزوا با تنهاییِ معمولی فرق دارد؛ تنهایی شاید یک اتفاق باشد،...

## بلیط‌های نیمه‌شب---### همان شب – حیاط خونه، زیر نور مهتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط