چشمانم را بستم

چشمانم را بستم
تو را دیدم
دگر بیدار نشدم
و من در خیال تو به سر بردم...
دیدگاه ها (۰)

به هر دری رفتم تو را جوییدمبه هر وجهی نظر کردم تو را پرسیدمق...

و ساز قلب من برای او میزد...

من زندگی را در چشمان تو پیدا کردمآرامش را در آغوش تو پیدا کر...

زندگی رو تو برام اموختی...ولی..زندگی بی تو بودن را برام آموخ...

همه را دیدم و عاشق نشدم تو چه بودی که تورا دیدم و دیوانه شدم...

وقتی چشمانم را می‌بندم، تو را می‌بینمدر سکوت شب، در عمق خیال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط