{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی وهابیه از کوچه ای میگذشت ب پسر بچه ای گفت میشه ی لیو

روزی وهابیه از کوچه ای میگذشت ب پسر بچه ای گفت میشه ی لیوان اب برام بیاری؟پسر گفت دوغ داریم برات بیارم؟ وهابیه گفت:بیار،پسر بچه کاسه ای را پر از دوغ کرد داد وهابیه سر کشید،پسرگفت دوباره بیارم؟گفت بیار،باز پسر اورد ، وهابیه خورد،پسر گفت:میدونم سیر نشدی بذار ی کاسه دیگه بیارم! وهابیه گفت:مامانت چیزی بهت نمیگه؟
پسره گفت:نه چون صبح ی دیگ دوغ داشتیم موش افتاد توش گفتیم حیفه بریزیمش بیرون!
وهابیه این رو ک شنید ظرف دوغ رو زد زمینو شکوندش!پسره داد زد مامان،مامان ظرفی ک غذا میریختیم توش و میزاشتیم جلو سگمون رو این سگ وهابی شکوند!!!
دیدگاه ها (۱۶)

شخصی به امام صادق علیه السلام عرض کرد :آقا جان اگر شیعه ای ...

لطف خدا به مردم دنیاارائه شد،یکباره شوره زار زمین باغ لاله ش...

به به، چه نمازی*!*فکرم همه‌جا هست، ولی پیش خدا نیستسجاده زر ...

والااااا....

#سناریووقتی زن دومشی و خیلی دوست داره و از زن اولش یه پسر دا...

سناریو: (وقتی تو یه مهمونی دوست پسر سابقه‌ت....)درخواستیفلیک...

وقتی خبر حامله شدنت رو بهشون میدید (ورژن استری کیدز)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط