{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان خون‌آشام من پارت ۴

رمان خون‌آشام من پارت ۴


ته : اوو راس میگی خب بگو با دوستم رفتیم بیمارستان دارو خریدیم


کوک : دارومون کو


ته : عجب بیا بریم بخریم


کوک : سر خیابون یه داروخونه هست


تهیونگ و کوک رفتن و از داروخونه چندتا دارو خریدن و به خونه ی کوک برگشتن


کوک : امروز خیلی خوش گذشت ممنون


ته : کاری نکردم


کوک : خداحافظ


ته : خداحافظ


تهیونگ سوار موتور شد و با سرعت بالا از اونجا دور شد


« ویو کوک »


به رفتن اون پسر نگاه کردم و بعد از اینکه از آنجا دور شد به خونه رفتم


وقتی وارد شدم مادرم با نگرانی اومد سمتم


م،ک : کجا بودی پسره ی ورپریده از مدرست زنگ زدن گفتم دل درد گرفتی اومدی خونه می‌دونی تا الان چقدر نگرانت شدم


کوک : اروم باش اما من فقط با یکی از دوستام رفتم دارو گرفتم


م،ک : از کی تاحالا دارو گرفتن یه ساعت طول می‌کشه


کوک : خوب شلوغ بود بعدشم بیمارستانم رفتم دیگه


م،ک : بهونه نیار بچه کجا بودی


کوک : مامان جد...


روزی : من دیدمش با یه پسر موتور سوار اومد


کوک : ای لال بمیری روزی


م،ک : او پس پسرم داماد آینده‌اشو پیدا کرده


کوک : عهه مامان


م،ک : خجالت نکش پسرم


کوک : عجبا


م،ک : خوشتیپ بود روزی


روزی : یه چیزی اونورتر از خوش تیپ بود فهمیدم داداشم سلیقش خوب شده


کوک : خوب بود...


کوک یهو فهمید چی گفته


م،ک : پس قبول کردی پسرم یه روز بیار ما هم باهاش آشنا بشیم


کوک : مامان به خدا چیزی نیست


م،ک : بهونه قبول نیست بیا غذاتو بخور ببینم


کوک : اق‍...


م،ک : یا غذاتو می‌خوری یا همین الواقع میام می‌زنم تو سرت


کوک : باشه چرا عصبانی میشی


کوک رفت سر میز و شروع کرد به خوردن غذاش بعد غذا رفت اتاقش



و خودشو روتخت پرت کرد و به اتفاقات پیش آمده فکر کرد


کوک : اون واقعاً خوش تیپ بو...من دارم چی میگم


ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۳

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

شاگرد لوس من

پارت هشتم

چند پارتی جونگ کوک نشستیم سر میز شام که پسر عموی کوک نشست رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط