{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part 24


بعد از یک مدت تهیونگ و ا.ت
با هم توی باند ته کار میکنن و بعد از دوسال تهیونگ میتونه قدرتش رو بیشتر کنه و حالا اونم دست کمی از تهوین نداره اما توی این مسیر خیلی شکست میخورهههه اما ا.ت ازش نا امید نمیشه و با کمک هم دباره سر پا میشه و .... حالا باند تهیونگ خیلی خفن شده

اما راه هنوز هم سختی داره




ا.ت ویو : خیلی خسته بودم دیشب تا صبح با تهیونگ داشتیم نقشه ها رو چک میکردیم باید یه مسیر امن برای انتقال محموله پیدا میکردیم برای همین کل روز رو روی تختم موندم خوابیدم
.....
نزدیک های غروب بود رفتم به اشپزخونه و شروع کردم به شام درست کردن چندوقتیه با این که کار زیاد داریم اما حالمون خیلی بهتره تهیونگ دیگه مجبور نیست به دستورات پدربزرگش گوش کنه و حالا آزاده اما امروز برامون دعوتنامه ای ارسال شد و متوجه شدم که پدربزرگ ته فوت کرده دعوتنامه از طرف تهوین بود و خاسته بود که تهیونگ فردا توی مراسم باشه و راجب ارث هم صحبت کنن
همینجوری داشتم فکر میکردم که دستی از پشت دور کمرم حلقه شد
ا.ت : ته منو ترسوندی
ته: ببخشید خوشگلم
ا.ت: کی اومدی
ته: همین الان و گفتم اول به گلم سر بزنم





(((خوب دوستان سلاممم من نمیخواستم خلاصه نویسی کنم اما برای اینکهرمان خیلی کسل کننده نشه سختی هایی رو که ته و ا.ت کشیدن تا دباره به قدرت برسن رو نزاشتم )))
شرمندههه🙃🙃🙃
دیدگاه ها (۲)

part 25 ا.ت : برو بالا لباست رو عوض کن تا من میز رو میچینم ت...

part26پدر تهیونگ به سمت تهوین رفت و کفری گفتب.ت: چی شد تهیون...

part23ته ویو : دست ا.ت رو گرفتم و سوار ماشین کردمش انقدر عص...

سلاممممممم دوستان میدونم رمانم یکم رو مخه و وووو..... اما خب...

part 22ته ویو : خیلی خودمو نگه داشتم که چیزی نگم نزدیک های ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط