{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part26


پدر تهیونگ به سمت تهوین رفت و کفری گفت
ب.ت: چی شد تهیونگ کجا رفت مگه قرار نبود بمونه که راجب ارث صحبت کنید
تهوین : بخشید
ب.ت: چی؟
تهوین : همش رو بخشید و گفت نمیخواد

ب.ت: نکنه عقلش و از دست داده این مال مال بخشیدن نیست
تهوین حالا بد کفری شده بود فکر اینکه برادرش چی داره که حاضره از این مال بگزره این خوره به جونش افتاده بود برای همین تصمیم گرفت نیرویی رو بفرسته تا چند روزی زاق سیاه تهیونگ رو چوب بزنه


تهیونگ و ا.ت توی ماشین

ا.ت : تهوین چی میگفت
ته: میخواست راجب به ارث صحبت کنه
ا.ت: خب؟
ته:بخشییدمش
ا.ت: چی؟
ته: ارثم رو بخشیدم به تهوین
ا.ت: اما اون ارث سهم تو بود
ته: ا.ت قبلا که بهت گفتم من هیچ سهمی از اون خانواده ی کوفتی نمیخوام
ا.ت: اما اینجوری تهوین رو قوی تر میکنی
ته: خب که چی ؟ من دیگه به اون هم اهمیت نمیدم
ا.ت: ته این ممکنه برات خطرناک باشه لطفا بیا برگردیم فکرشو بکن تهوین بدون قدرت هم سعی میکرد تو رو نابود کنه و حالا که قدرتمند تر شده ..... خودت که میدونی پول برام هیچ ارزشی نداره فقط میخوام تو در امان باشی
ته : منم میخوام تو در امان باشی ا.ت تهوین همه ی عمرش رو دنبال اون ارث بوده و حاضره هر کاری برای رسیدن بهش انجام بده و اگر من سعی کنم جلوش رو بگیرم دست میزاره روی نقطه ضعفم یعنی تو
دیدگاه ها (۱)

paert 27ته ویو : ا.ت درست میگفت نباید میزاشتم اون همه مال مف...

part 28تهوین دستش رو از خشم مشت کرد و پوزخندی زد گفت: هنوز ه...

part 25 ا.ت : برو بالا لباست رو عوض کن تا من میز رو میچینم ت...

part 24 بعد از یک مدت تهیونگ و ا.ت با هم توی باند ته کار می...

پارت 1 تهیونگ : ا/ت ( باداد )(ا/ت داخل اتاق داره یوگا کار می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط