از دست تو دلگـیرم و از دست تو بیـزار

از دست تو دلگـیرم و از دست تو بیـزار
ای یـار قسم خـورده و ای عشق دل آزار

دلتنــگ نبـودی که بــدانی چـه کشیــدم
شبها که تو خوابی و من از فکر تو بیدار

از عشـق بـرای مـن دیــوانه چـه مـانـده
یـک آدم دلــخستـه و افــسرده و بیمــار

گهگـاه به خود گویم از این فلسفه عشق
از این همـه نزدیکـی و این دوری دشـوار

بـردی و ربـودی ز مـن ای عشق حـلالـت
لطفـی بکن و نزد خـودت خوب نگـه دار
دیدگاه ها (۴)

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

[•]عمارت عشق [•]"Part number 25"از دست همه شاکی بود، کسی رو ...

فیک انتقام یا عشق

در گذشته، پیرمردی بود که از راه کفاشی گذر عمر می کرد ...او ه...

تک پارتی سینا ساعی وقتی

رمان : يك قدم تا توپارت ۵:علامت ها: ا.ت:+متیو:_ریگولاس:*دامب...

پروانه جان

پارت 40 رمان عشق مدرسه ای هیونجین: نمیدونم ات: شوشویی قهر نک...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۷۴بچه ها برای اینکه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط