{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از دست تو دلگیرم و از دست تو بیزار

از دست تو دلگـیرم و از دست تو بیـزار
ای یـار قسم خـورده و ای عشق دل آزار

دلتنــگ نبـودی که بــدانی چـه کشیــدم
شبها که تو خوابی و من از فکر تو بیدار

از عشـق بـرای مـن دیــوانه چـه مـانـده
یـک آدم دلــخستـه و افــسرده و بیمــار

گهگـاه به خود گویم از این فلسفه عشق
از این همـه نزدیکـی و این دوری دشـوار

بـردی و ربـودی ز مـن ای عشق حـلالـت
لطفـی بکن و نزد خـودت خوب نگـه دار
دیدگاه ها (۴)

‌‌تو همان "هیچ" هستیڪه هرگاه از من می‌پرسندبه چه‌ چیزی فڪر م...

نیمه شب آمد خیالت، نیمه جانم را گرفتابر دلتنگی دوباره آسمانم...

در قنــــوت خــود دعـــــا کــــــردمفراموشـــت کنـــمحــاجـ...

آمده ام که سر نهم؛ عشق تو را به سر برم ور تو بگویی ام که نی؛...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط