{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچہ محــل بودیم .

بچہ محــل بودیم .
حالا هم توی خیبـــر شده بودیم همرزم.
صبح عملیـــات دیدمش؛
شده بود غــرق خــــــــون،
دوتا دستاش قطــــع شده بود...
همہ بدنش پر بود از تیــــر و ترکش.
وصیـــت نامہ اش توی جیبش بود.
همون اول وصیت نامہ
نوشـــــتہ بود؛
"خدایا دوسـت دارم همون طور کہ اسمم رو گذاشتند ابوالفـــــضل،
مثل حضرت ابوالفضل 'ع' شهــــــید شم"
دوتا دستاش قطــــــع شده بود...
شهید ابوالفضل شفیعے
دیدگاه ها (۶)

جملات ناب از شهداشهید صدیقی:عجیبترین چیزی که من تا به حال دی...

, مورد داشتیم طرف سوسیس کالباس نمیخورده میگفته گوشتش مطمئن ن...

اصطلاحات جالب جبهه های دفاع مقدس:لاله زار=میدان مینکله پز=سن...

#خورشیدوماه 🌙☀️part=1توی ایستگاه اتوبوس نشسته بودم تا با اتو...

#playmate p¹¹⁰●○تهیونگ ویو:توی راه کوک بهم زنگ زد ...Teahyun...

سناریو:بخاطر تو/پارت۳۴دستم رو از دور گردن کامیناری باز کردم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط