{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک Finding

فیک Finding
پارت 6:
ویوی یونگی:
بعد رسوندن کوک به خونه اش تصمیم گرفتم تو راه کمی سوجو بخرم تا با جیمین بخورم، به یه مغازه رفتم و دو تا بطری سوجو خریدم و به سمت خونه حرکت کردم، دل تو دلم نبود که با جیمین وقت بگذرونم، وارد کوچه شدم و رفتم سمت خونه، در خونه باز بود، یکم تعجب کردم جیمین هیچوقت در خونه رو باز نمیذاشت!
اروم در رو هل دادم رفتم داخل ولی جیمین رو ندیدم، فکر کردم توی اتاق خوابمونه اما اونجا هم نبود تصمیم گرفتم صداش کنم
~جیمین؟ نفسم؟ کجایی؟
بجز صدای جیر جیر در صدای دیگه ای نیومد
کم کم نگران شدم و یاد حرف کوک افتادم«اما من خودم دیدم اون قاتله همین بیرونه» این حرف هی تو سرم اکو میشد
با نگرانی جیمین رو صدا زدم
~جیمین حتی اگه داری شوخی میکنی اصلا بامزه نیست دارم نگران میشم
جیمین زیاد ازین کارا میکرد ولی این سری فرق داشت
تصمیم گرفتم به موبایلش زنگ بزنم اما جواب نداد و صدایی نیومد
تصمیم گرفتم به کوک زنگ بزنم، بعد چند تا بوق کوک جواب داد
_سلام اقای اخمالو چیشده
~کوک حوصله کص/شعر ندارما، جیمین گم شده بیا اینجا تا ببینم چه خاکی میتونم به سرم بگیرم
لحن کوک نگران شد
_باشه داداش الان میام
چند دقیقه بعد کوک میرسه و با یونگی کل محله ی پارک هارو میگردن و میبینن مردم یه جا جمع شدن و با ترس و وحشت به صحنه رو به روشون نگاه میکنن، یه جنازه رو زمین بود که پارچه ای سفید روی صورتش بود، یونگی جمعیت رو کنار زد و کنار جنازه نشست، اروم پارچه رو از روی صورت جنازه برداشت نفسش حبس شد اما در عرض چند ثانیه نفسش ازاد شد، فکر میکرد اون جنازه جیمینه اما جیمین نبود با خیال راحت بلند شد و با کوک به گشتن ادامه دادن
ساعت از نیمه شبم گذشته بود اما خبری از جیمین نبود، حال یونگی خیلی بد بود، کوک آروم یونگی رو برد خونه اش تا یکم چیزی بده تا حال یونگی خوب شه اما با چیزی که دید ارزو کرد کاش پاش میشکست اما یونگی رو بر نمی گردوند.....
یونگی با دیدن جنازه جیمین جلوی در خونه روی زانو هاش افتاد، کوک سریع به آمبولانس و پلیس زد
بعد چند دقیقه پلیس و آمبولانس رسیدن، دکترا مشغول چک جنازه و پلیس صحنه جرم رو چک میکردن اما چیزی پیدا نکردن چون با یه قاتل حرفه ای رو به رو بودن
یکی از دکترا به طرف یونگی رفت و با سری پایین به یونگی گفت: ببخشید اقا اما جفتتون خیلی وقته نفس نمیکشه اگه کمی زودتر تماس میگرفتید-
یونگی برای بار دووم کمرش شکست اون نفسش رو از دست داده بود،عشقش رو!

چند روز بعد:
ویوی کوک:
هوا بارونی بود کرواتم رو محکم کردم که از در برم بیرون اما برای بار هزارم بغضم شکست و صورتم توسط چشمام خیس شدن
امروز روز خاکسپاری جیمین بود، وقتی سر خاک رسیدم یونگی رو دیدم اما اون دیگه مثل قبل نبود
از اون موجود سرد چیزی جز یه ادم شکسته نمونده بود کنار یونگی وایستادم و جیهوپ رو دیدم که سعی میکرد یونگی رو دلداری بده، تا اونجایی که میدونم جیهوپ از رفیقای قدیمی یونگی بوده، آروم با جیهوپ دست دادم و تسلیت گفتم.
سکوت خفه کننده ای حکم فرما بود که یونگی با جمله ای که مخاطبش جیمین بود سکوت رو شکست«انتقامت رو میگیرم نفس»
جیهوپ دستش رو روی شونه یونگی گذاشت و گفت"نگران نباش داداش منم کمکت میکنم"
من چیزی نگفتم اما توی دلم قسم خوردم که بهشون کمک کنم و انتقام جیمین هیونگ رو بگیرم اما کاش لال میشدم و قسمی نمیخوردم که نتونم انجامش بدم!!

یک هفته بعد:
ویوی کوک:
داشتم با یونگی صحبت میکردم و دلداریش میدادم، زیاد نمیدیدمش از وقتی جیمین مرده یه سره میشینه تو خونه اش و عکس جیمین رو بغل گرفته
وسط صحبت بودم که یهو یکی گوشیم رو از دستم قاپید و در رفت
دویدم تا بگیرمش اما وسط راه با یکی برخورد کردم و افتادم زمین، اعصابم بهم ریخت بلند شدم بهش بتوپم.....

حمایت یادتون نره خوشملا🫶🏻🌸
دیدگاه ها (۰)

وای من🤣🤣

فیک Findingپارت 5:ویو جین:وقتی داشت آشغالارو مینداخت تو سطل ...

فیک Findingپارت 4:ویوی جین:پسرک که پشت در نشسته بود و سرش را...

« قلدر عاشق»« پارت ششم »ته یونگ و کوک از اتاق بیرون اومدن و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط