به ساز خنده های تو نشسته ناز تازه ای
به ساز خنده های تو نشسته ناز تازه ای
بخند و ناز خنده را به اخم خود عزا مکن
به گیسوان تار خود مرا ببر به قلب شب
وهیچ به غیر من به شام مبتلا مکن
چگونه سنگ می زنی تکبرانه بر دلم
بلور قلب خسته را به کبر خود فدا مکن
فدای لحن ناز تو بخوان ترانه ای ز من
فقط بخوان ندای خود کسی دگر صدا مکن
گمان مکن که دیگری شود رقیب عشق تو
برای عشق پاک من خیال نا به جا مکن
به لاله زار گونه ام نشسته قطره شبنمی
بیا و پاک کن دگر بساط غم به پا مکن
بخند و ناز خنده را به اخم خود عزا مکن
به گیسوان تار خود مرا ببر به قلب شب
وهیچ به غیر من به شام مبتلا مکن
چگونه سنگ می زنی تکبرانه بر دلم
بلور قلب خسته را به کبر خود فدا مکن
فدای لحن ناز تو بخوان ترانه ای ز من
فقط بخوان ندای خود کسی دگر صدا مکن
گمان مکن که دیگری شود رقیب عشق تو
برای عشق پاک من خیال نا به جا مکن
به لاله زار گونه ام نشسته قطره شبنمی
بیا و پاک کن دگر بساط غم به پا مکن
- ۱۸.۱k
- ۱۶ بهمن ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط