{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به دریا شِکوِه بردم از شب ِدشــت

به دریا شِکوِه بردم از شب ِدشــت
وز این عمـری که تلـخ تلـخ بگـذشت

به هر موجی که می‌گفتم غـم خویش ،
سری می‌زد به سنگ و باز می‌گشت...

#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۱)

مپرس از من چرا در پیله مهر تو محبوسم که عشق از پیله های مرده...

خواهی که دلت نشکند از سنگ مکافاتمشکن دل کس را که در این خانه...

شاهکاری هست هر صنعتگری را در جهانشاهکار آفرینش خلقت زیبای تس...

زهر است عطای خلق ، هرچند دوا باشدحاجت ز که میخواهی ، جایی که...

Part ⁴⁸The name of the story: Madness hall(تالار جنون)رفتم س...

می‌دانستم روزی ترک خواهم شد. از همان ابتدا می‌دانستم که او م...

پارت ۳۳ 🖤یک شب، جونگ‌کوک منو به همون کافه‌ای برد که اولین با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط