{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آینه

آینه
زن ها را خوب می فهمد
که تمام غربت شان را
پشت رژ قرمز
خط چشم نازک
و لاک های رنگارنگ شان
پنهان می کنند

هر صبح
نقاب بی تفاوتی می زنند
به روی دلی که
آشوب و در هم است

و لبخند
مهمان ناخوانده ی
بیقراری های هر روز آنهاست
دیدگاه ها (۱)

من یک دخترم!دختری از نسل و تبار مردان آریایی!دختری از سلاله ...

مثل شمعی در بادمثل صفر در میان اعدادمثل یک بغض گره خورده در ...

من هنوز وقتی که با غمت درگیرمچشام و میبندم سمت دریا میرممثل ...

دل مرد را بشکنید کمرش را بشکنیداما غرورش را نشکنیدمردی که ال...

ماه و شبحپارت پنجم | رقص زیر نقابصبح روز بعد...سلین هنوز مشغ...

ماه و شبحپارت ششم | حس ششمموسیقی آرام هنوز در سالن جریان داش...

روزگاری در گذشته‌هایِ دور، ساکنِ اقلیمِ بی‌خیالی بودیم؛ همان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط