{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب آشیان شب‌زده، چکاوک شکسته‌پر

شب آشیان شب‌زده، چکاوک شکسته‌پر
رسیده‌ام به ناکجا، مرا به خانه‌ام ببر

کسی به یاد عشق نبود ، کسی به فکر ما شدن
از آن تبار خودشکن تو مانده‌ای و بغض من

از این چراغ مردگی از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن

چگونه گریه سر کنم که یار غم‌گسار نیست
مرا به خانه‌ام ببر که شهر، شهر یار نیست

مرا به خانه‌ام ببر ستاره دل‌نواز نیست
سکوت نعره می‌زند که شب ترانه‌ساز نیست

مرا به خانه‌ام ببر که عشق در میانه نیست
مرا به خانه‌ام ببر اگر چه خانه، خانه نیست

/ سعید
دیدگاه ها (۸)

من همونم که بهت نزدیکترینم ...

تو این فکر بودم که با هر بهونه شایدبتونم آسمون‌و بیارم تو خ...

از عذاب جاده خسته نرسیده و رسیده آهی از سر رسیدن نکشیده و ک...

/ سعید

وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی تا با تو بگویم غم شب های جدا...

سناریو توکیو ریونجرز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط