چپتر پنجم: تاج از جنس خون
چپتر پنجم: تاج از جنس خون
موضوع: رسمیت یافتن پرنسس بانتن
سکوت پس از مرگ سرباز، سنگینتر از هر زمان دیگری بود. خون روی زمین پخش شده بود و هانا، با صورت و لباسهایی که حالا با خون دشمن آغشته شده بود، مانند یک تندیس در وسط اتاق ایستاده بود.
سانزو، که معمولاً عاشق خونریزی بود، اولین کسی بود که لبخندی شیطانی و ستایشآمیز بر لبانش نقش بست. او به جای نگرانی، با هیجانی جنونآمیز به هانا نگاه کرد. «آفرین... تو واقعاً خونِ اون رو داری. تو دقیقاً مثل خودِ رئیس هستی...»
هایتانیها، که همیشه به دنبال زیبایی و قدرت بودند، با نگاهی پر از احترام و تحسین به هانا چشم دوختند. ران با لحنی که حالا از حالت شوخی خارج شده بود، گفت: «این... این فوقالعاده بود. این یعنی قدرت واقعی، نه فقط تظاهر.»
مایکی به سمت او قدم برداشت. او به جای اینکه هانا را برای آن عمل خشونتآمیز سرزنش کند، در چشمان او به دنبال چیزی گشت. او آن خونسردی، آن بیتفاوتی نسبت به مرگ و آن قدرتِ پنهان را دید. همان چیزی که خودِ مایکی را به رهبر بانتن تبدیل کرده بود. مایکی متوجه شد که هانا صرفاً یک دختر نیست که نیاز به محافظت داشته باشد؛ او دختری است که برای حکمرانی بر این دنیای تاریک ساخته شده است.
مایکی در مقابل او ایستاد و در حالی که دستش را روی شانه او گذاشت، رو به اعضای بانتن کرد که همگی در حالت آمادهباش بودند. صدایش بم و مقتدر بود:
«از این لحظه به بعد، قوانین تغییر میکنه. هانا دیگه فقط دختر من نیست. اون میراثِ بانتن هست. اون پرنسسِ این سازمانه. هر کسی که به اون نگاهِ تحقیرآمیز داشته باشه، یا فکر کنه میتونه به اون آسیب بزنه، با من در جنگه.»
اعضای بانتن، که مردانی بیرحم و بیاحساس بودند، همگی با یک حرکت هماهنگ، سر خود را به نشانه احترام خم کردند. آنها به جای یک کودک آسیبدیده، به یک فرمانروا واحَد و قدرتمند وفادار شده بودند.
هانا، در حالی که هنوز به خونِ روی دستهایش نگاه میکرد، برای اولین بار لبخندی بسیار کمرنگ و سرد بر لبانش نشست. او فهمیده بود که در این دنیای تاریک، تنها راه زنده ماندن، تبدیل شدن به تاریکی است. و او، حالا تاریکترین بخشِ بانتن بود.
حقیقتا دیروز ناامید شدم ولی یه عزیزی حداقل کامنت گذاشت یه چنتا عزیز دیگه هم لایک کردن حداقل احساس کردم برا خودم اینها رو نمیزارم بازم مرسی
_________________________________
#مایکی
#سناریو_انیمه
#توکیو_رونجرز
#بانتن
#فن_فکیشن_انیمه
#سناریو_توکیو_رونجرز
#فن_فیک_توکیو_رونجرز
موضوع: رسمیت یافتن پرنسس بانتن
سکوت پس از مرگ سرباز، سنگینتر از هر زمان دیگری بود. خون روی زمین پخش شده بود و هانا، با صورت و لباسهایی که حالا با خون دشمن آغشته شده بود، مانند یک تندیس در وسط اتاق ایستاده بود.
سانزو، که معمولاً عاشق خونریزی بود، اولین کسی بود که لبخندی شیطانی و ستایشآمیز بر لبانش نقش بست. او به جای نگرانی، با هیجانی جنونآمیز به هانا نگاه کرد. «آفرین... تو واقعاً خونِ اون رو داری. تو دقیقاً مثل خودِ رئیس هستی...»
هایتانیها، که همیشه به دنبال زیبایی و قدرت بودند، با نگاهی پر از احترام و تحسین به هانا چشم دوختند. ران با لحنی که حالا از حالت شوخی خارج شده بود، گفت: «این... این فوقالعاده بود. این یعنی قدرت واقعی، نه فقط تظاهر.»
مایکی به سمت او قدم برداشت. او به جای اینکه هانا را برای آن عمل خشونتآمیز سرزنش کند، در چشمان او به دنبال چیزی گشت. او آن خونسردی، آن بیتفاوتی نسبت به مرگ و آن قدرتِ پنهان را دید. همان چیزی که خودِ مایکی را به رهبر بانتن تبدیل کرده بود. مایکی متوجه شد که هانا صرفاً یک دختر نیست که نیاز به محافظت داشته باشد؛ او دختری است که برای حکمرانی بر این دنیای تاریک ساخته شده است.
مایکی در مقابل او ایستاد و در حالی که دستش را روی شانه او گذاشت، رو به اعضای بانتن کرد که همگی در حالت آمادهباش بودند. صدایش بم و مقتدر بود:
«از این لحظه به بعد، قوانین تغییر میکنه. هانا دیگه فقط دختر من نیست. اون میراثِ بانتن هست. اون پرنسسِ این سازمانه. هر کسی که به اون نگاهِ تحقیرآمیز داشته باشه، یا فکر کنه میتونه به اون آسیب بزنه، با من در جنگه.»
اعضای بانتن، که مردانی بیرحم و بیاحساس بودند، همگی با یک حرکت هماهنگ، سر خود را به نشانه احترام خم کردند. آنها به جای یک کودک آسیبدیده، به یک فرمانروا واحَد و قدرتمند وفادار شده بودند.
هانا، در حالی که هنوز به خونِ روی دستهایش نگاه میکرد، برای اولین بار لبخندی بسیار کمرنگ و سرد بر لبانش نشست. او فهمیده بود که در این دنیای تاریک، تنها راه زنده ماندن، تبدیل شدن به تاریکی است. و او، حالا تاریکترین بخشِ بانتن بود.
حقیقتا دیروز ناامید شدم ولی یه عزیزی حداقل کامنت گذاشت یه چنتا عزیز دیگه هم لایک کردن حداقل احساس کردم برا خودم اینها رو نمیزارم بازم مرسی
_________________________________
#مایکی
#سناریو_انیمه
#توکیو_رونجرز
#بانتن
#فن_فکیشن_انیمه
#سناریو_توکیو_رونجرز
#فن_فیک_توکیو_رونجرز
- ۱۳۴
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط