{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اصرار میکرد به جبهه برود ولی چون برادرش در جبهه بود مو

اصرار می‌کرد به جبهه برود. ولی چون برادرش در جبهه بود، موافقت نمی‌کردیم.
یک روز گفت خواب دیده‌ام در خواب کسی به من گفت به زودی از دنیا خواهم رفت و ادامه داد: «اگر نگذارید به جبهه بروم و همین‌جا از دنیا رفتم چه جوابی خواهید داد؟!»

و با این صحبت او، پدرش اجازه داد به جبهه برود.

شهید#صادق_صادق‌زاده🕊🌹
دیدگاه ها (۱)

#روزتان_پر_خیر_و_برکت #روزتان_معطر_به_عطر_و_بوی_شهدا #مسجد

پیر ربانی ما مرحوم حاج میرزا‌ اسماعیل ‌دولابی (رضوان الله عل...

#ایده_ای_در_اعماق_ذهنم #چند_پارتی امگاورس؟!..... Part 5شب کا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط