{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند وقت است برایت مینویسم و تو میخوانی وگاهی تو مینویسی و

چند وقت است برایت مینویسم و تو میخوانی وگاهی تو مینویسی و من میخوانم دوست مــــــــــجازی من بین ما هیچ نقابی نیست این روزها درد دلهایمان را به زبان نمی آوریم تایپ میکنیم مانده ایم اگر این دنیای مجازی نبود روی دیوار احساس چه کسی مینوشتیم نامت زیباست اما افسوس مجازی هستی پشت هر یک از لایکها یک مخاطب خاص نشسته است میخواند،فکر میکند،گاهی هم گریه میکند،یا میخندد برای چند دقیقه هم که باشد از دنیای واقعی مرخصی میگیری مینشینی برای دل خودت گاهی هم شب و روز میچرخی در این دنیای رمز دار ولی میدانم قدر تمام لبخندهایت تنها هستی اگر همدمی بود که مجازی نمیشدی دوست مــــــــــجازی من گاهی آنقدر بیخود میشویم بین یک دنیا دروغ و اعتقاد فراموش میکنیم خودمان را دور میزنیم منطق و باورهایمان را میخندیم,گاهی هم دروغ میگوییم آنقدر که با تو راحت هستم با خودم نیستم نمیدانم.... شاید این معجزه ی مـــــجازی بودنت باشد
دیدگاه ها (۴)

ﺧﺪﺍ ﮔﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺯ ﺭﻭﻱ ﻛﺎﺭ ﺁﺩﻣﻬﺎ ! ﭼﻪ ﺷﺎﺩﻳﻬﺎ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮﻫﻢ .....

آدَمهـــا .. میتَـوانَند " آدَمــها " را دوســــ...

♥♥♥

♥♥♥

بگو دروغ بوده همه این بازیات.....تو از کدام نوع هستی؟می‌روی ...

رمان: در جست و جوی رستگاریپارت سوممیدونم هیچکس جز ساداکو نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط