{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوراهی عشق و نفرت

دوراهی عشق و نفرت
p¹³
جونگکوک:يک هفته اى ميشد رفتار ا/ت يجورايى عجيب غريب شده بود عصر ها طبق ساعتاى خاصى هر روز(۴ یا ۵)ازخونه با آرايش و تيپاى زيبایى بيرون ميرفت، خيلى خوب ميدونستم داره كجا و به ديدن چه كسى ميره اين موضوع بشدت ناراحتم كرده بود و حس ميكردم دارم ا/ت رو از دست ميدم بايد جلوى اين اتفاقو هرچه زودتر ميگرفتم و اگه مجبور به کشتن اون پسر ميشدم اينكارو باكمال ميل انجام ميدادم، ساعت ٨ شب بود هنوز ا/ت از بيرون برنگشته بود، يه بطرى ويسكى اوردم و رو كاناپه ى نزديک به در ورودى منتظر ا/ت نشستم حدود هفت پيكى خورده بودم هوشياريمو تقريبا از دست داده بودم ولى باز ميتونستم بفهمم که اطرافم چه خبره ديدم ا/ت بالاخره با يه لبخند گشاد خونه اومد
چشمش كه به من افتاد لبخندش رو صورتش خشک شد بشدت عصبى بودم ميتونم حدس بزنم چشمامم بخاطر خوردن ويسكى و عصبانيت درونم قرمز شده بود بزور از رو كاناپه بلند شدم سرم گيج ميرفت، تلو تلو ميخوردم رفتم سمت ا/ت ترسيده بود شيشه ى خالى ويسكى هم دستم بود، فهميده بود اگه برسم بهش شب خيلى بدى رو سپرى ميكنه براى همين قبل اينكه برسم بهش كامل كفشاى پاشنه بلندشو از پاش دراورد و جاى اينكه بره سمت اتاقش هول شد و به سمت حياط ويلا شروع كرد به دويدن
مست بودم اره ولى هنوز قدرتمو داشتم دويدم دنبالش صداى جيغش كه التماس ميكردو ميشنیدم اما من چيزى حاليم نبود چون هم فكرميكردم بهم خيانت كرده هم ديروقت اومده بود خونه ساعت ۱۲ شب بود تصور اينكه تا اين وقت شب پيش اون پسره بوده داشت هرلحظه عصبانيتمو بيشتر میکرد، از پشت رسيدم بهش و موهاشو گرفتم جيغ ميزد ولش كنم اما من انگارى چیزى نمیشنیدم




ادامه در پارت بعدی منتظر باشید
دیدگاه ها (۰)

دوراهی عشق و نفرت p¹²تهيونگ:شوک زده برگشت طرفم انتظارشو نداش...

دوراهی عشق و نفرت p¹¹ا/ت:فكرم حسابى مشغول اون پسره بود خودمم...

𝙿𝚊𝚛𝚝 𝟸𝟻(صبح)ویو جونگکوکیک هفته از کات کردن منو ا/ت میگذره. چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط