معشوقه ی ما دل به دگری داد...
معشوقه ی ما دل به دگری داد...
از ما خسته شد تن به دگری داد...
این رسم باوفایان نیست جانم...
که هرلحظه به خود بوی دگری داد...
چون باغ و گلستان بودی ای جان...
چون سراب شدی راه خود به دگری داد...
در حسرت تو سوختن چه حاصل...
چون مراد دل خود به دگری داد..
از ما خسته شد تن به دگری داد...
این رسم باوفایان نیست جانم...
که هرلحظه به خود بوی دگری داد...
چون باغ و گلستان بودی ای جان...
چون سراب شدی راه خود به دگری داد...
در حسرت تو سوختن چه حاصل...
چون مراد دل خود به دگری داد..
- ۱.۲k
- ۲۱ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط