{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#کیمیاگر

#کیمیاگر
#قسمت_سوم


🕰 جابر حیان معتقد بود همچنان که طبیعت می تواند اشیاء را به یکدیگر تبدیل کند...

🟠 خاک و آب را به گیاه، و گیاه را به موم و عسل... کیمیاگر هم می تواند همان کار طبیعت را، در زمانی کوتاه تر انجام دهد.

🟠 اما کیمیاگر برای این تبدیل، نیازمند اکسیر است. او دنبال اکسیری بود که فلزات بی ارزش را طلا کند.

⭐️ یونس نشسته بود لب حوض. جابر همان طور که داشت چوبی را اره می کرد، حرف می زد.

✨ تصویر خانه ی نیم فرو ریخته ی جابر، افتاده بود کف حوض و با تکان های آب به لرزش در می آمد.

✨ جابر برخاست و اره اش را کنار گذاشت و دستش را در آب حوض شست.

✨ بعد کمر راست کرد و زل زد به تصویر پاره پاره ی خانه اش در آب...



⭐️ یونس هنوز منتظر بود جابر سخنش را تمام کند. با دستش موجی به آب حوض انداخت و پرسید:

🟤 اکسیر چه شد؟

✨ جابر سرش را برگرداند طرف یونس و گفت:

🟠 دنیا برای حقیقت خلق شده پسرم. برای جست و جوی حقیقت، باید تن به راه زد.

✨ یونس دیده بود که جابر با دست های آویخته نماز می خواند...

✨ و جابر هم دیده بود که یونس با دست های گره کرده به نماز ایستاده است...

✨ جابر اگرچه از مهمان نوازی هیچ کم نگذاشته بود، اما یونس گاهی با خودش فکر می کرد که:

🟤 امید داشتن از خانه ی یک‌ شیعه ی رافضی چه قدر پوچ و واهی است.



⭐️ بعد با خودش کلنجار رفته بود که:

🟤 این مرد با بقیه ی شیعیان خیلی فرق دارد...

🟤 از تمام استادهایی که در بصره دیده ام، با سوادتر و فهیم تر است.

🟤 حرف های جابر خیلی به دل می نشیند...

🟤 آدمی در این سطح از سخنوری و دانش، اگر در بصره بود، کرسی درسش از کرسی درس ابراهیم هم شلوغ تر بود.

✨ بعد به نورا فکر کرده بود که چطور این همه حکمت از زبانش می بارد...

✨ جابر نگاهی به در و دیوار خانه اش انداخت. آهی کشید و گفت:

🟠 کاش جابر حیان دنبال اکسیری بود که ما انسان ها را آدم کند!



#یارب_به_فضل_واحسان_تغییرده_قضارا #و_أکثروا_الدعاء_بتعجیل_الفرج_فإن_ذلک_فرجکم #بخوان_دعای_فرج#فقط_حیدر_امیرالمومنین_است#حیا#حجاب#اللهم_لعن_سقیفه#اللهم_لعن_الجبت_و_الطاغوت #با_ادب_باشیم #صلوات #مناجات #زندگی_خوب #انتقام_سخت #رمضان #عکس_نوشته #بخون #تلنگر #مهدویت #فاطمیه #مذهبی #شهادت #شهدا #محرم #غدیر #ولایت #امامت #قرآن_کریم #برائت #تولی #ظهور #دعای_فرج #هنر_زندگی #اهل_بیت #ثقلین #رافصی#علمدار_نیامد #اربعین #زیارت #فرهنگی #تربیتی #ویسگون #نور #ظلمت #وحدت #حدیث #شبهه#ashura #ما_بیخیال_سیلی_مادر_نمیشویم #علی_علی
🆔@bagheban
دیدگاه ها (۱)

#کیمیاگر#قسمت_سوم🟠 ما انسان ها عناصر بی ارزشی هستیم. خاکیم و...

#کیمیاگر#قسمت_سوم✍🏻 فصل سوم🕰 از بالای تپه، بغداد را با آن گس...

#کیمیاگر#قسمت_سوم⭐️ جابر دوباره لحن صدایش را بالا برد: 🟠 چه ...

#کیمیاگر#قسمت_سوم🕰 جابر خم شد و عصایش را برداشت و به آن تکیه...

P5. (پارت آخر)اسم =شکنجه دائمی مناو به کیف وکیل که پس از م...

پارت ۳توی راه برگشت، وقتی گای از کاکاشی خداحافظی کرد، او نصف...

پدرم دوستی داشت که بهش می گفتند ممد سرگردانمی گفتند آن قدیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط