{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شماره آزمایشگاه

شماره ۷ آزمایشگاه

فصل ۲ پارت ۴

در خانه ی دزموند ها

انیا و دامیان وارد خونه شدن.

از یه سالن گذشتن و وارد یه سالن بزرگتر شدن که مادر دامیان ،ملیندا با دیدن انیا و دامیان از رو مبل پاشد و اومد سمتشون.

ملیندا:سلام خوش اومدین بچه ها!

انیا و دامیان:سلام

ملیندا در ذهن{خوبه که نامزد داره سریع ازدواج میکنه و از شرش خلاص میشم}

انیا ذهن ملیندا رو میخونه و چشماش گرد میشه.

انیا در ذهن{یعنی مامان پسر دوم،پسر دوم رو دوست نداره؟!}

ملیندا با یه لبخند ساختگی:بیاید بریم سر میز ،وقت ناهاره!

انیا و دامیان:باشه

بعدش رفتن سمت میز و نشستن ،دمیتریوس زودتر اونجا بود و منتظر داناوان بود،بقیه هم منتظر داناوان موندن که اومد.

همه از سرجاشون پا شدن!

انیا تعظیم کوتاهی کرد،همینطور دامیان و دمیتریوس!

داناوان:بشینین و شروع کنید!

همه نشستن و شروع به غذا خودن کردن که داناوان گفت:خیلی خوشحالم که عروس عزیزم هم در شام خانوادگیمون حضور دارن!(بلدش یه لبخند از اونایی که به دامیان زده،میزنه)

دمیتریوس در ذهن:{پس این دختره نامزد دامیانه!}

انیا ذهنشو خوند.

تا اخر شام کسی چیزی نگفت.

انیا و ملیندا نشسته بودن رو مبل و داشتن حرف میزدن و دمیتریوس یکدفعه ای نامرئی شد(اغراق نویسنده،سریع از اونجا رفته)

دامیان هم تو اشپزخونه داره شیرینی و میوه میاره تا بخورن!(عجب مگه عروس نباید اینکارارو کنه🫤😐)

دامیان هم نشست پیش انیا و ملیندا که انیا نگاهش به ساعت خورد.

انیا:ساعت ۱۱:۰۰ شده باید برم خونه!خانوادم نگران میشن!

ملیندا:نه اشکالی نداره امشب رو اینجا بمون ناسلامتی عروس ایندمی،منم به یور چان زنگ میزنم و بهش اطلاع میدم نگران نباش!

موقع خواب شد و همه رفتن سمت اتاقشون که انیا از ملیندا پرسید:
من باید امشب کجا بخوابم!؟

ملیندا:پیش دامیان!

دامیان از اون طرف:چییییییی؟؟!!!!!!!!!

انیا:نهههه!

ملیندا:باشه پس به خدمتکار میگم اتاق مهمان رو نشونت بده!
بعدش رو به یه خدمتکار گفت:
اتاق مهمان رو به عروس ایندم نشون بده!

خدمتکار:چشم!

بعدش انیا رو به اتاق مهمان راهنمایی کرد و همه خوابیدن!

ببخشید پارت۴ رو نذاشته بودم الان گذاشتم
راستی رمانم رو فصل۱ و فصل۲ تا جایی که پارت دادم تو کالکشن مرتب کردم برید راحت از اونجا بببینید
دیدگاه ها (۲)

شماره ۷ ازمایشگاهفصل ۲ پارت ۷صبح در مدرسهاقای هندرسون:سلام ب...

خانوادگی دعوایی هستن🤣🤣

A WOMAN

انیمه خانواده جاسوسخانواده فرجر

spy×family فصل •2• پارت•4•انیا میگه هی آقای دزموند...درست صح...

spy×family فصل •2• پارت•۳• انیا پشت اون دو تا نگهبانهنگهبان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط