دلم لک زده برای باران بی وقت،
دلم لک زده برای باران بی وقت،
برای پاییز و غافلگیری های آسمان،
برای ساز برگهای پاییزی زیر پاهایم،
برای سوز زمستان و هم آغوشی گرمای چای با دستانم،
برای ساز بی صدای برف پشت پنجره و خودنمایی شال گردنت روی شانه های آدم برفی،
برای مچاله شدن توی آغوش گرمت در دمدمه های سرد صبح و بازیگوشی لبانم با لبانت...
می بینی دلم در تکاپوی بویت همه فصلهای با تو بودن را زیر و رو کرده.
درد شیرینم این تابستان برای من هیچ نامی از تو ندارد..
برای پاییز و غافلگیری های آسمان،
برای ساز برگهای پاییزی زیر پاهایم،
برای سوز زمستان و هم آغوشی گرمای چای با دستانم،
برای ساز بی صدای برف پشت پنجره و خودنمایی شال گردنت روی شانه های آدم برفی،
برای مچاله شدن توی آغوش گرمت در دمدمه های سرد صبح و بازیگوشی لبانم با لبانت...
می بینی دلم در تکاپوی بویت همه فصلهای با تو بودن را زیر و رو کرده.
درد شیرینم این تابستان برای من هیچ نامی از تو ندارد..
- ۴.۳k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط